ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣٤ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
چون ديگر روز بود درآمد[١] و طواف كرد و بشد[٢] [و پاى دراز كرد] و بخفت گفتم خويشتن مرده بمن[٣] سازد: نزديك او شدم و ويرا بجنبانيدم، او را مرده يافتم[٤] [پس او را دفن كردم] چنانك گفته بود.
ابو عثمان حيرى اندر [حال] نزع افتاد، پسر وى جامه خويش[٥] بدريد چشم بازكرد و گفت خلاف سنّت [كردن[٦]] بظاهر دليل رياى باطن بود[٧].
ابن عطا اندر نزديك جنيد شد بوقت[٨] نزع، سلام كرد، [جنيد] جواب دير [باز[٩]] داد [پس جواب داد[١٠]] و گفت معذورم دار كه وردى داشتم و جان تسليم كرد[١١].
ابو على رودبارى[١٢] گويد درويشى نزديك ما آمد و فرمان يافت ويرا[١٣] دفن ميكردم [پس مى[١٤]] خواستم كه روى وى [بازكنم و[١٥]] بر خاك نهم تا [باشد كه[١٦]] خداوند تعالى[١٧] بر غريبى وى رحمت كند چشم بازكرد[١٨] و مرا
[١] - مب: درويش بيامد.
[٢] - مب: و لختى فراتر شد.
[٣] - مب: مگر خويشتن همىمرده.
[٤] - مب: فرو جنبانيدم مرده بود.
[٥] - مب: پسرش جامه.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: دليل ريا بود در باطن.
[٨]- مب: در حال.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: معذورم كى وردى مىخواندم و جان بداد.
[١٢] - مب: ابن عطا. غلط است.
[١٣] - مب: و بمرد او را.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: ندارد.
[١٧] - مب: خداى.
[١٨] - مب: بازگشاد.