ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٦٤ - باب چهل و يكم در فقر
ذو النّون [مصرى[١]] گويد دوام درويشى با تخليط دوستر دارم از [آنك[٢]] دوام صفا با عجب.
ابو عبد اللّه حصرى گويد ابو حفص حدّاد، بيست سال [كار كرد] هر روز دينارى كسب او بودى[٣] و بر درويشان نفقه كردى [و بروزه بودى[٤]] و ميان [نماز[٥]] شام و خفتن بيرون آمدى و در يوزه كردى[٦] و روزه [بدان] بگشادى.
[نورى گويد صفت درويش آنست كه آرام گيرد بوقت تنگدستى و بذل و ايثار آنگاه كه دارد[٧]].
كتّانى گويد نزديك ما بمكّه جوانى بود جامهاء كهنه داشتى و با ما كم آميختى و دوستى او اندر دل من افتاد [مرا[٨]] دويست درم از وجهى حلال فتوح بود نزديك او بردم و بر كناره سجّاده او بنهادم و گفتم اين [مرا[٩]] فتوح بوده است، اندر من نگريست، بگوشه چشم[١٠] و گفت من فراغت و نشست با خداى تعالى[١١] بهفتاد هزار دينار خريدم بغير[١٢] از ضياع و مستغلّ[١٣] ميخواهى كه مرا بدين غرّه كنى و [بفريبى] برخاست. [و آن سيم آنجا بريخت] من بنشستم و آن سيم مىبرداشتم هيچ عزّ چون عزّ او نديدم كه برخاست و چون ذلّ خويش كه من برمىچيدم[١٤].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: كسب كردى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: و از درها نان خواستى.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: بگوشه چشم در من نگريست.
[١١] - اصل: من اين بهفتاد الخ.
[١٢] - مب: خريدهام بيرون.
[١٣] - مب: مستغلات.
[١٤]- اصل: و هرگز عز او نديدم كه برفت و چون دل خويش بنشستم و آن برمىچيدم.
ناقص و مبهم است.