ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٦٥ - باب چهل و يكم در فقر
ابو عبد اللّه خفيف گفت[١] چهل سالست تا زكوة [فطر] بر من واجب نبوده است[٢] و مرا قبولى بود بسيار، در پيش[٣] خاص و عام.
ابو احمد[٤] صغير گويد از ابو عبد اللّه خفيف پرسيدم كه درويشى كه سه روز گرسنه باشد پس از آن بيرون آيد و سؤال كند آن قدر كه ويرا[٥] كفايت بود[٦] او را چه گويند گفت گدائى بود، چيزكى ميخوريد و خاموش مىباشيد كه اگر درويشى از [ين] در درآيد شما همگنانرا[٧] فضيحت كند.
دقّى را پرسيدند از ترك ادب درويشان با خداى، اندر احوال ايشان گفت آنگاه بود كه از حقيقت با علم آيند[٨].
خير النّساج گويد اندر مسجدى شدم، درويشى اندر من آويخت و گفت ايّها الشّيخ[٩] بر من ببخشاى، [بر من ببخشاى[١٠]] كه محنت من بزرگست گفتم چيست گفت بلا از من باستدند، و عافيت بمن پيوسته گشت، بنگرستم حال وى، يكدينار او را فتوح بوده بود[١١].
[١] - مب: گويد. قول نورى را اينجا آورده است.
[٢] - مب: شده است. خلاف متن عربى است.
[٣] - مب: قبولى بوده است ميان.
[٤] - مب: احمد.
[٥] - مب: او را.
[٦] - مب: باشد.
[٧] - مب: شما را همه.
[٨]- مب: گفت فروآمدن ايشان از علم.
[٩] - مب: اى شيخ.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: بنگرستم معلومى داشت. بمتن عربى نزديكتر است.