ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣٧ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
و طهارت نو كرد[١] و نماز كرد [و پاى راست فرو كرد[٢]] و چشم بر هم نهاد[٣]، پس از مرگ[٤] او را بخواب ديدند گفتند حال تو چگونه است[٥] گفت مپرس و ليكن از دنياء پليد برستم[٦].
مصنّف كتاب بهجة الاسرار گويد چون سهل عبد اللّه فرمان يافت مردمان همه خويشتن فرا جنازه وى مىافكندند[٧]، و زحمت ميكردند [اندر شهر[٨]] جهودى بود، هفتاد ساله زيادت بود، بانگ و مشغله[٩] شنيد [از خانه] بيرون آمد [تا چيست] چون بجنازه نگريست[١٠] بانگ كرد كه [اى مردمان] شما مىبينيد آنچه من بينم گفتند چه مىبينى گفت [گروهى[١١]] مىبينم، از آسمان فرو مىآيند و خويشتن اندرين جنازه[١٢] همىمالند، و آن جهود شهادت آورد و مسلمانى نيكو پيش گرفت[١٣].
ابو سعيد خرّاز گويد روزى اندر مكّه[١٤] بباب بنى شيبه بگذشتم، جوانى [را] ديدم [سخت[١٥]] نيكوروى مرده، اندر وى نگريستم، تبسّم كرد در روى من[١٦]
[١] - مب: طهارت كرد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: و چشم باز كرد و جان بداد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: وفات.
[٥] - مب: گفت حال چگونه است.
[٦] - مب: برستهام.
[٧] - مب: خويشتن بر جنازه وى مىزدند.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: هفتاد سال عمر وى بود چون آواز مردمان.
[١٠] - مب: چون جنازه ديد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: در جنازه.
[١٣] - مب: و جهود مسلمان شد و معاملت نيكو بر دست گرفت.
[١٤] - مب: بمكه بودم روزى.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - اصل: تبسم مىكرد. خلاف متن عربى است.