ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٦٧ - باب سى و پنجم در فراست
نيفتد و آن برحسب قوّت ايمان باشد، هركرا ايمان قوىتر [است] فراست او تيزتر [بود].
ابو سعيد خرّاز گويد هركه بنور فراست نگرد بنور حق [جلّ جلاله[١]] نگريسته باشد و مادّه علم او[٢] از حق بود و او را سهو و غفلت نباشد[٣] بلكه حكم حق بود كه بر زبان بنده برود[٤] و آنچه گفت بنور حق نگرد، يعنى كه نورى[٥] كه حق تعالى او را بدان تخصيص[٦] كرده باشد.
واسطى گويد فراست روشناييى بود كه در دلها بدرخشد و معرفتى بود مكين[٧] اندر اسرار، او را از غيب[٨] بغيب همىبرد تا چيزها بيند از آنجا كه حق تعالى بدو نمايد [تا] از ضمير خلق سخن ميگويد.
ابو الحسين ديلمى گويد بانطاكيه شدم، بسبب سياهى كه گفتند او[٩] از اسرار سخن ميگويد، بيستادم[١٠] تا از كوه لكام بيرون آمد و از مباحات چيزى بازو[١١] بود ميفروخت و من گرسنه بودم [و] دو روز بود تا هيچيز نخورده بودم گفتم او را
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: و مادام علمش. اصل: مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: نبود.
[٤] - مب: بود زبان بنده را بدان گويا كند. متن عربى: حكم حق جرى على لسان عبد.
حكم راست و حقى است كه بر زبان بنده روان گردد.
[٥] - اصل: بنورى كه.
[٦] - مب: مخصوص.
[٧] - مب: تمكين معرفتى بود. اصل: مطابق نسخه بغداد، مب: مطابق شرح زكرياست.
[٨]- اصل: غيبت و بايستى گفته باشند از غيبى. تا مطابق متن عربى باشد.
[٩] - مب: كى مرا گفتند كى وى.
[١٠] - مب: توقف كردم.
[١١] - مب: با وى.