ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٧٨ - باب نهم در زهد
ابو سليمان دارانى گويد[١]: زهد دست بداشتن است از آنچه ترا از خداى مشغول دارد.
رويم جنيد را پرسيد از زهد گفت حقير داشتن دنيا را و آثار او از دل ستردن.
سرى گويد خوش نبود عيش زاهد چون از خويشتن[٢] مشغول بود.[٣]
جنيد را پرسيدند از زهد گفت تهى دست بودن از ملك و خالى كردن دل از مشغله آن[٤].
يحيى بن معاذ گويد بحقيقت زهد نرسى تا اندر تو سه چيز [موجود] نباشد، عملى بىعلاقت، و قولى بىطمع، و عزّى بىرياست.
ابو حفص گويد زهد نبود مگر اندر حلال و چون حلال نبود در دنيا زهد نبود.
ابو عثمان گويد خداى زاهد را زيادت آن دهد كه خواهد[٥] و راغب را كم از آن دهد كه خواهد و مستقيم را چندان دهد كه خواهد.
يحيى بن معاذ گويد زاهد ترا همه سركه و سپندان دهد[٦] و عارف بمشك و عنبر مطيّب كند.
حسن بصرى گويد زهد اندر دنيا آنست كه اهل او را دشمن دارى و آنچه اندروست.
[١] - مب: عبد الواحد بن زيد گويد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٢] - مب: بخويشتن.
[٣] - متن عربى اضافه دارد: و لا يطيب عيش العارف اذا اشتغل بنفسه. و عيش عارف خوش نبود چون بخود مشغول باشد.
[٤] - متن عربى اضافه دارد: و سئل الشبلى عن الزهد فقال ان تزهد فيما سوى اللّه تعالى. شبلى را از زهد پرسيدند گفت آنكه زاهد باشى در آنچه جز خداى است تعالى.
[٥] - مب: بيش از آن دهد كه او دست ازان بداشته باشد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٦] - متن عربى: يسعطك الخل و الخردل. سركه و سپندان در بينى تو چكاند. مب، اصل:
يسعطك را« يعطيك» خوانده است.