ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩٠ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
از حصرى[١] حكايت كنند كه گفت نشستى بهتر از[٢] هزار حجّ و مراد وى نشستى بود بجمع هم بر صفت[٣] شهود [و آنچنان است كه او گفت[٤]] چنان نشستى بنعت شهود تمامتر از هزار حج بر وصف غيبت ازو[٥].
از محمّد بن اسماعيل الفرغانى حكايت كنند كه گفت بيست سال سفر ميكردم من و بو بكر زقّاق و كتّانى با هيچكس نياميختيم و با هيچكس عشرت نكرديم[٦]، چون بشهرى رسيديمى اگر در آن شهر شيخى بودى سلام كرديمى بر وى و پيش او بوديمى تا شب پس با مسجد شديمى[٧] و كتّانى از اوّل شب تا آخر شب نماز كردى و قرآن [همه] ختم كردى و زقّاق روى بقبله كردى و بنشستى[٨] و من باز پشت[٩] افتادمى بفكرت[١٠] چون بامداد بودى نماز بامداد، بر طهارت نماز خفتن بكرديمى [چون[١١]] كسى بر ما[١٢] بودى و بخفتى[١٣] ويرا از خويشتن فاضلتر ديديمى[١٤].
[١] - اصل: حصيرى.
[٢] - مب: به كى.
[٣] - مب: بنعت.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: و بعمرى آن نشست تمامتر از حج بر وصف غيبت از آن.
[٦] - مب: نياميختى و با هيچكس معاشرت و مخالطت نكرديمى.
[٧] - مب: كى اندرو پيرى بودى ويرا سلام كرديمى و آن روز تا شب پيش او بودمى چون شب درآمدى بمسجدى رفتيمى.
[٨]- مب: فرا قبله بنشستى.
[٩] - مب: بپشت باز.
[١٠] - مب: و تفكر همىكردمى.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: با ما.
[١٣] - مب: كى بخفتى.
[١٤] - مب: دانستمى.