ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٦٢ - باب چهل و نهم در محبّت
ايشان با خداى تعالى باشند[١].
يحيى بن معاذ گويد كه حقيقت دوستى آن بود كه بجفا كم نشود و بوفا زيادت نگردد[٢].
[و هم او گويد راستگوى نيست آنك دعوى محبّت كند و حدود وى نگاه ندارد.]
جنيد گويد چون محبّت صحيح گردد شرط ادب برخيزد.
[و در اين معنى گفتهاند:
|
اذا صفت المودّة بين قوم |
و دام ولاؤهم سمج الثّناء] |
|
استاد ابو على گفتى هرگز [هيچ] پدر مشفق فرزند [خويش[٣]] را [بخطاب] تبجيل نكند و مردمان اندر مخاطبت، تكلّف او همىكنند و پدر بنام خواند و بس[٤].
پندار بن الحسين گويد [كه] مجنون [بنى عامر] را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت [خداى[٥]] مرا بيامرزيد و حجّتى كرد[٦] بر محبّان.
ابو يعقوب سوسى گويد حقيقت محبّت آنست كه بنده حظّ [خويش را[٧]] فراموش كند از خداى [تعالى و حوائج خود بخداى تعالى فراموش كند.
حسين بن منصور گويد حقيقت محبّت قيام بود با محبوب بخلع اوصافى شود[٨]].
[١] - مب: صلى اللّه عليه گفت المرء مع من احب و ايشان با خداى باشند كى او را دوست دارند.
[٢] - مب: حقيقت محبت آن بود كى به بر زيادت نگردد، بجفا در نقصان نيايد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: اگرچه مردمان در مخاطبه وى تكلف( كنند) پدر بنام بيش نخواند محبت ايثار بود محبوب را.( اين جمله قول ابو بكر كتانى است كه با گفته دقاق مخلوط شده است).
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: گردانيد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - متن عربى: بخلع اوصافك. بجدا شدن تو از اوصاف خود. ظ: مب: خود.