ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٧٢ - باب بيستم اندر توكّل
الغطاء ما ازددت يقينا و پس ازان معاينت و مشاهدت[١]].
ابو عبد اللّه خفيف گويد يقين بينا شدن سرّ بود باحكام غيبت[٢].
ابو بكر طاهر گويد كه علم آن بود كه شك بردارد و يقين آن بود كه در وى شك نبود[٣].
استاد امام گويد رحمه اللّه بدين اشارت بعلم كسبى كند [و در يقين آنچه بر بديهه در دل حاصل شود[٤]] و علوم قوم برين جمله بود در ابتدا كسبى بود و در انتها بديهى.
و بعضى از پيران گفتهاند كه اوّل مقامات، معرفتست پس يقين پس تصديق پس اخلاص پس شهادت پس طاعت و ايمان نامى است كه برين همه افتد[٥].
استاد امام گويد رحمه اللّه كه اشارت گوينده اين لفظ بدانست كه اوّل چيزى كه بر بنده واجب شود معرفت حق سبحانه و تعالى است و معرفت حاصل نشود مگر بتقدّم شرائط آن و آن نظر راستست در مخلوقات و دلائل توحيد پس چون دليل بدانست و بيان حاصل شد ايمان در دل ظاهر شود، محتاج نباشد بعد ازان بطلب كردن برهان[٦]. و اين حال را يقين خوانند پس حق سبحانه و تعالى را باور دارد بدانچه
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: تحقيق اسرار بود باحكام مغيبات.
[٣] - مب: شك را در علم راه بود و در يقين راه نبود.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: كه اين معانى را جمع كند.
[٦] - مب: و گوينده اين اشارت بدان مىكند كه اول واجبات معرفت بود بحق سبحانه و تعالى و معرفت حاصل نيايد مگر اين شرطها از پيش رفته باشد و آن نظر اصابت بود پس چون دليل متواتر گردد و بيان حاصل آيد نورها پيوسته گردد پس از يكديگر بحصول استبصار و چون مستغنى گردد بتأمل برهان و اين يقين بود. بمتن عربى نزديكتر است ولى خالى از مسامحه نيست. متن عربى: و المعرفة لا تحصل الا بتقديم شرائطها و هو النظر الصائب ثم اذا توالت الادلة و حصل البيان صار بتوالى الانوار و حصول الاستبصار كالمستغنى من تأمل البرهان و هى حال اليقين. و شناخت حاصل نشود مگر آنگاه كه شرايط آن از پيش بدست آيد و آن نظر صائب و درست است وزان پس چون دلايل پياپى در رسد و مقصد روشن گردد سالك بسبب پياپى رسيدن انوار قلبى و وصول بروشنى و بينايى مانند كسى باشد كه از تأمل برهان بىنياز است و اين حالت بىنيازى از برهان را يقين گويند.