ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣٣ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
شعر:
|
كبرت همّة عبد |
طمعت فى ان تراكا |
|
اين جوان شهقه بزد و فرمان يافت[١].
جماعتى اندر نزديك ممشاد دينورى شدند[٢]، اندر حال بيمارى وى، گفتند خداى با تو چنين و چنين كناد[٣]؟ گفت نزديك سى سالست[٤] تا بهشت بر من عرضه ميكند كه در آنجا ننگرستم[٥] و بوقت نزع گفتند دل خويش [را[٦]] چون مىيابى گفت سى سالست تا دل [خويش] گم كردهام[٧].
ابو يعقوب نهرجورى گويد بمكّه بودم. درويشى [نزديك من] آمد و دينارى بمن[٨] داد، [گفت فردا بخواهم مرد[٩]] نيم دينار گور من نيكو كن، و نيم ديگر اندر جهاز من كن[١٠] من [با خويشتن] گفتم اين درويش سبك شدست از گرسنگى حجاز[١١]
[١] - مب: بانگى بكرد و جان بداد.
[٢] - مب: رفتند.
[٣] - اصل: عز و جل با تو چه كرد. مب: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: گفت چندين سالست. اصل: مطابق متن عربى است.
[٥] - مب: مىكنند در آن ننگرستهام.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - متن عربى اضافه دارد: كان سبب موت ابن بنان انه ورد على قلبه شىء فهام على وجهه فلحقوه فى وسط متاهة بنىاسرائيل فى الرمل ففتح عينيه و قال: ارتع فهذا مرتع الاحباب.
و خرجت روحه. سبب مرگ ابن بنان آن بود كه واردى از محبت بدل وى درآمد روى در بيابان نهاد از پى وى برفتند و در تيه بنىاسرائيل و ميان ريگزار وى را دريافتند دو چشم بگشود و گفت چرا كن كه چراگاه دوستان اينست و جانش برآمد.
[٨]- مب: فرا من.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: چون بميرم از يك نيمه ازين مرا كفن ساز و يك نيمه دفن كن.
[١١] - مب: درويش در بستان شده است مگر فاقه حجاز كشيده است. متن عربى، نسخه بغداد: دخل البستان. مطابق است با« مب» شرح زكريا، چاپ مصر: دوخل الشاب:
مغز اين جوان پريشان شده است. نزديك است به« اصل» و درستتر مىنمايد.