ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٧٠ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
شد[١] تا [آنگه كه] نماز خفتن بكرد و گفت چون [من[٢]] باز خانه شوم زن در خواب رفته باشد تا بر من زبان درازى نكند[٣] چون در بگشاد[٤]، [زن را ديد كه] نان مىپخت گفت [اى زن[٥]] اين آرد از كجاست گفت از آنجا كه [تو[٦]] آوردى.
نيك آردى است[٧]. [بعد ازين] همه ازين بخر گفت[٨] چنين كنم [ان شاء اللّه[٩]].
[بو] جعفر تركان[١٠] گويد با درويشان نشستمى، روزى مرا دينارى فتوح بود خواستم كه بديشان[١١] دهم، با خويشتن گفتم مگر[١٢] مرا بكار آيد درد دندانم برخاست[١٣] [يك دندان] بكندم ديگرى بدرد آمد[١٤] آن نيز بكندم، هاتفى آواز داد[١٥] اگر آن دينار بدرويشان ندهى اندر دهان تو يك دندان نماند[١٦] و اين اندر باب كرامت تمامتر است از آنك بسيار دينار[١٧] فتوح بود بنقض عادت.
[١] - مب: و برفت بر دكان درودگرى از دوستان خويش بنشست و حال با وى بگفت و آنچ از خوى بد آن زن دانست آن مرد بگفت درين ساعت چيزى معلوم نيست ازين سبوس چوب پاره در انبان كن عطا از آن سبوس انبان پر كرد و برگرفت و با خانه برد و در مسجد شد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: خفته باشد خصومت نكند.
[٤] - مب: با خانه شد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: نيكو آردست.
[٨] - مب: چنين خر گفتم.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - متن عربى، نسخه بغداد: بركان، چاپ مصر، شرح زكريا: بركات.
[١١]- مب: فرا ايشان.
[١٢] - مب: پس با خود گفتم بود كى.
[١٣] - مب: بايد دندانم درد خاست.
[١٤] - مب: درد فرا دگرى شد.
[١٥] - مب: شنيدم كى گفت.
[١٦] - مب: در دهنت بنماند.
[١٧]- مب: ويرا دينارى. اصل: مطابق متن عربى است.