ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٧٦ - باب پنجاهم در شوق
[گويند[١]] احمد اسود[٢] پيش عبد اللّه منازل[٣] آمد و گفت بخواب ديدم كه ترا سالى زندگانى مانده است اگر خواهى ساز رفتن را بساز[٤] عبد اللّه [منازل[٥]] گفت مدّتى دراز در پيش ما نهادى كه ما هنوز تا سالى بخواهيم زيست، مرا بدين بيت انسى بود كه از ابو على ثقفى شنيدهام[٦].
شعر:
|
يا من شكا شوقه من طول فرقته |
اصبر لعلّك تلقى من تحبّ غدا |
|
ابو عثمان گويد [شوق دوستى مرگ است بر بساط راحت].
يحيى بن معاذ گويد علامت شوق آنست كه جوارح از شهوات بازدارى[٧].
استاد ابو على گويد كه[٨] داود ٧ روزى بصحرا [بيرون[٩]] شده بود تنها، خداوند تعالى بدو[١٠] وحى فرستاد كه اى داود چونست كه ترا تنها مىبينم[١١] گفت [بار خدايا] شوق تو اندر دلم اثر كرده است [و] مرا از صحبت [خلق[١٢]] باز داشته است[١٣] گفت برو باز[١٤] نزديك ايشان شو[١٥] اگر [تو[١٦]]
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: سياه.
[٣] - مب: مبارك. مطابق متن عربى، چاپ مصر. اصل: مطابق نسخه بغداد و شرح زكرياست.
[٤] - مب: كى تو تا سالى بخواهى مرد مگر استعداد مرگ بكنى. بمتن عربى نزديكتر است.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: يا اخى بعيد حوالت كردى مرا من سالى بخواهم زيستن مرا انس بودى بدين بيت كى از ابو على ثقفى شنيدمى.
[٧] - مب: از شير بازگرفتن جوارحست از شهوات.
[٨] - مب: از استاد بو على شنيدم كى گفت.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: خداى بوى.
[١١] - مب: كى اندوهگن مىبينم ترا. خلاف متن عربى است.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - اصل: بازداشت.
[١٤] - مب: ابا.
[١٥] - مب: رو.
[١٦] - مب: ندارد.