ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١١ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
[در خواب[١]] [چون] بيدار شدم نيمه ديگر[٢] در دست داشتم.
[يكى گويد كه رسول را صلّى اللّه عليه بخواب ديدم كه گويد ابن عون را زيارت كنيد كه خداى و رسول، ويرا دوست دارند].
گويند عتبه [الغلام] حورى [را] بخواب ديد، بر صورتى نيكو، [عتبه را] گفت يا عتبه من بر تو عاشقم نگر چيزى[٣] نكنى كه ميان من و تو جدا بازكنند[٤] عتبه گفت دنيا را [سه] طلاق دادم، [طلاقى[٥]] كه هرگز رجوع[٦] نكنم تا تا آنگه كه [بتو آيم و] ترا بينم.
[از منصور مغربى شنيدم كه گفت پيرى را ديدم در ديار شام، بزرگ حالت و غالب برو قبض بودى مرا گفتند اگر خواهى كه اين شيخ با تو گشاده روى باشد چون تو در نزديك وى شوى برو سلام كن بگو خداى حور العين روزى تو كند تا او بدين دعا از تو خوش دل شود من گفتم چه سبب راست اين گفتند كه او حور العينى را در خواب ديده است و در دل او از آن چيزى هست من نزديك او شدم و سلام كردم برو، گفتم خداى حور العينى ترا روزى كناد شيخ را خوش آمد و انبساط بسيار نمود.
ايّوب سختيانى جنازه عاصيى ديد، اندر دهليز سراى پنهان شد تا برو نمازش نبايد كرد كسى آن مرده را بخواب ديد، گفت خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد و گفت ايّوب را بگوى لو انتم تملكون خزائن رحمة ربّى اذا لامسكتم خشية الانفاق يعنى اگر خزينهاى رحمت خداى بر دست شما بودى كسى را ذرّهئى نصيب نبودى[٧]].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: يك نيمه.
[٣] - مب: كارى.
[٤] - مب: جدايى افكند.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: كى در آن رجعت.
[٧] - مب: ندارد.