ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٠١ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
[شعر:[١]]
|
عجبا للمحبّ كيف ينام |
كلّ نوم على المحبّ حرام |
|
و گفتهاند خوردن مريد[٢] از فاقه بود و خواب وى از غلبه و سخن او از ضرورت[٣].
و گفتهاند چون آدم ٧ [بحضرت[٤]] بخفت او را[٥] گفتند اينك حوّا، بازو[٦] آرام گير كه اين جزاء آنست[٧] كه بحضرت ما بخسبد.
و گفتهاند اگر حاضرى مخسب كه خواب در حضرت بىادبى باشد[٨] و اگر [چنانست كه[٩]] غائبى تو خداوند مصيبتى و خداوند مصيبت را خواب نباشد[١٠].
و امّا خواب خداوندان مجاهده[١١] صدقه بود از خداى [تعالى[١٢]] بر ايشان و خداى[١٣] تعالى مباهات كند [با فريشتگان[١٤]] ببنده كه[١٥] در سجود بخسبد گويد بنگريد ببنده من كه جان وى بمحلّ راز گفتن است و تن وى[١٦] بر بساط عبادت [گسترده] است.
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: مريد بايد كى خوردنش.
[٣] - مب: و خوابش غلبه بود و سخنش ضرورت بود.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: ويرا.
[٦] - مب: اين حواست بوى.
[٧] - مب: كسى است.
[٨] - مب: بود.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: پس تو اهل حسرت و مصيبتى و مصيبت رسيده را خواب نبود.
[١١] - مب: اهل مجاهدات خواب ايشانرا.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: خداوند.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: چون.
[١٦] - مب: بنده مرا ببينيد كى جانش در محل مناجات است و تنش.