ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٦٨ - باب بيستم اندر توكّل
شعر:
|
و من الرّزيّة انّ شكرى صامت |
عمّا فعلت و انّ برّك ناطق |
|
|
و أرى الصّنيعة منك ثمّ اسرّها |
انّى اذا ليد الكريم لسارق |
|
خداوند تعالى وحى فرستاد بموسى ٧ كه رحمت كنم بر بندگان خويش بر اهل عافيت و اهل بلا[١] گفت مبتلا مستوجب رحمت بود از آن اهل عافيت چيست[٢] گفت آنك بر عافيت من شكر اندكى كنند و گويند الحمد للّه على نعم الأنفاس و الشّكر على عافية الحوّاس[٣].
ديگر گفتهاند الحمد للّه بر ابتداء نعمت ازو باشد و شكر بند كردن نعمت را.
اندر خبر درست آمده است كه نخست كسانى كه اندر بهشت شوند آن باشند كه بهرحال كه باشند خدايرا عزّ و جلّ شكر كنند[٤].
و گفتهاند الحمد للّه على ما دفع و الشّكر على ما صنع[٥].
از كسى حكايت همىآيد كه گفت اندر سفرى بودم، پيرى را ديدم ديرينه[٦] او را پرسيدم از حال او گفت اندر ابتداء كار، دل من مبتلا شد بدختر عمّى از آن من
[١] - مب: رحمت كنم بر معافا و بر مبتلا.
[٢] - مب: الهى مبتلا بجاى رحمت است اين معافى چه بود.
[٣] - مب: و گفتهاند حمد بر انفاس بود و شكر بر حواس. اصل: غلط است و ظاهرا قول بعد را سخن اهل عافيت پنداشته است.
[٤] - مب: اول كسى را كه ببهشت خوانند شاكران و ستايندگان خداى تعالى خوانند در همه احوال.
[٥] - مب: حمد بر آنچه دفع كند و شكر بر آنچه بدهد.
[٦] - مب: بسال برآمده.