ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٨ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
و سخن گفتن.
و ازين طايفه بود ابو يزيد طيفور بن عيسى البسطامى و جدّش گبرى بود و مسلمان شد و ايشان سه برادر بودند آدم، و طيفور و على، و همه زاهدان و عابدان بودند.
و ابو يزيد بزرگترين ايشان بود و حال[١]، وفاة وى اندر سنه احدى و ستين و مأتين بود و گويند اربع و ثلثين و مأتين بود.
و ابو يزيد را پرسيدند كه بچه يافتى اين پايگاه را، گفت بشكمى گرسنه و تنى برهنه.
و ابو يزيد گويد سى سال اندر مجاهدة بودم و هيچيز نبود بر من سختر از علم و متابعت كردن آن، و اختلاف علماء رحمتست مگر اندر تجريد توحيد.
و گويند ابو يزيد از دنيا بيرون نشد تا قرآن حفظ بنكرد، و كسى پديدار آمد اندر عهد ابو يزيد و مردمان او را بسيار زيارت كردندى و خبر او مشهور گشت اندر جهان، عمّى بسطامى گويد كه ابو يزيد مرا گفت برخيز تا اين مرد را ببينيم كه دعوى ولايت همىكند گفت رفتيم تا بنزديك آن مرد چون از خانه بيرون آمد روى فرا قبله كرد و آب دهن بينداخت [بو يزيد هم از آنجا بازگشت و بر وى سلام نكرد] گفت هر كه ادبى از آداب رسول صلّى اللّه عليه بر وى بخلل باشد او بر هيچ چيز نباشد.
و هم اين عمّى روايت كند كى ابو يزيد گفت انديشه همىكردم كه از خداى تعالى بخواهم كه كفايت گرداند مرا مؤنت زنان و مؤنت شكم پس گفتم چون روا باشد مرا اين خواستن از خداى تعالى و پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم نخواست من نيز نخواهم پس خداى تعالى مرا كفايت كرد، اگر زنى بينم يا ديوارى هر دو يكسان است.
هم عمّى بسطامى گويد كه از پدر خويش شنيدم كه پرسيدم ابو يزيد را از ابتداى حال و زهدش گفت زهد را قيمتى نيست گفتم چرا، گفت زيرا كه من سه
[١] - ظ: بحال.