ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
گفت اگر او را خداوندى است كى ديهى دارد اين غلام بدان خداوند خويش چنان مىنازد و درويش است، خداوند من توانگر است انده روزى بردن هيچ معنى ندارد.
حاتم اصمّ گويد شقيق توانگر بود و جوانمرد و با جوانان رفتى و علىّ بن عيسى بن ماهان امير بلخ بود و سگ شكارى دوست داشتى سگى گم شد او را گفتند كه نزديك مردى است و آن مرد همسايه شقيق بود، او را بياوردند و بزدند، مرد بسراى شقيق شد و پناه بوى برد شقيق بنزديك امير شد، گفت دست از اين بداريد كى سگ من دارم و تا سه روز ديگر سگ باز آورم مرد را رها كردند، شقيق باز- گشت اندوهگن از آنچه گفته بود، چون سه روز بگذشت مردى از بلخ غائب بود باز آمد سگى يافته بود قلاده بر گردن وى، گفت بهديه نزد شقيق برم كه او مردى جوانمرد است، سگ نزديك شقيق آورد و نگريست سگ امير بود، شاد شد و سگ بنزديك امير برد و از آن ضمان بيرون آمد و بيدارى ويرا بديدار آمد و توبه كرد و راه زهد گرفت.
حاتم اصمّ گويد با شقيق بوديم اندر مصاف بجنگ تركان و روزى صعب بود و هيچيز نتوانست ديدن مگر سر كسى مىافتاد و نيزها و شمشيرها مىشكست و پارهپاره همىشد شقيق مرا گفت خويشتن را همى چون بينى يا حاتم امروز مگر پندارى كه دوش [است][١] كه با زن خفته بودى، گفتم نه گفت بخداى كى من تن خويشتن را همچنان مىپندارم كه دوش تو بودى با زن اندر بستر و اندر پيش هر دو صف بخفت و سپر بالين كرد و اندر خواب شد چنانك آواز خواب او بشنيدم شقيق گفت خواهى كى مرد بشناسى اندر نگر تا بوعده خداى ايمنتر بود يا بوعده مردمان.
و هم او گويد كه پرهيز مرد بسه چيز بتوان دانست بگرفتن و منع كردن
[١] - متن عربى چنين است: مثل ما كنت فى الليلة التى زفت اليك امراتك. يعنى مانند آن شب است كه با زن عروسى كردى.