ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٩٥ - باب يازدهم در خوف
و از استاد ابو على [دقّاق] شنيدم اين بيت:
|
احسنت ظنّك بالايّام اذ حسنت |
و لم تخف سوء ما يأتى به القدر |
|
|
و سالمتك اللّيالى فاغتررت بها |
و عند صفو اللّيالى يحدث الكدر |
|
از منصور بن خلف المغربى شنيدم گفت دو مرد صحبت كردند اندر ارادت با يكديگر مدّتى پس يكى از ايشان[١] بسفر شد، روزگار برآمد و از هيچچيز خبر نشنيدند اتّفاق چنان افتاد كه اين ديگر دوست[٢] با غازيان بغزا شد بروم، چون حرب سخت شد يكى بيرون آمد از كافران و مبارز خواست اندر سلاح پنهان شده يكى از مبارزان مسلمانان بيرون شد، بر دست رومى كشته شد، دوم و سديگر[٣] بيرون شد، او نيز كشته شد، اين صوفى كى رفيق او بود بيرون شد، اندر كارزار ايستاد، [رومى] روى بگشاد، آن يار او[٤] بود كه چندين سال بر ارادت بازو صحبت كرده بود[٥] گفت اين چهچيز است و اين چه حال است گفت او مرتدّ شدست و با اين قوم اندر آميخته است و چندين مال جمع كرده است [و فرزند آورده][٦]. [صوفى او را] گفت تو قرآن دانستى بچندين قراءت، گفت يك حرف ياد ندارم اين صوفى گفت مكن و از اين بازگرد گفت بازنگردم كه مرا اندر ميان ايشان جاه و مالست تو بازگرد و الّا با تو آن كنم كه با ياران تو كردم صوفى گفت تو سه كس از مسلمانان كشتى[٧] و اندر بازگشتن
[١] - مب: يكچند از روزگار برآمد يكى ازيشان. اصل: مطابق متن عربى است.
[٢] - اصل: رفيق ديگر.
[٣] - مب: ديگرى بيرون شد هم كشته شد سديگر.
[٤] - اصل: اين رفيق او.
[٥] - مب: كه در ارادت بهم بوده بودند و چندين سال بهم صحبت كرده.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: سه بكشتى از مسلمانان.