ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٠٢ - باب دوازدهم در رجاء
پس آن گبر بشد و باز آورد و مهمانيش كرد گبر گفت سبب اين چه بود ابراهيم ٧ قصّه باز گفت گبر گفت اگر خداى تو چنين كريم است با من[١] اسلام بر من عرضه كن و مسلمان شد.
از استاد ابو على شنيدم كه استاد امام ابو سهل صعلوكى رحمه اللّه بو سهل زجاجى را بخواب ديد و اين [زجاجى بوعيد ابد بگفتى[٢]] گفت حالت چونست گفت كار آسانتر از آنست كه من پنداشتم.
از ابو بكر اسكاف شنيدم كه استاد بو سهل صعلوكى را بخواب ديدم بر صفتى نيكو كه شرح نتوان كرد[٣] گفتم [اى استاد] بچه يافتى [اين منزلت] گفت بحسن ظنّم بخداى خويش [بحسن ظنّم بخداى خويش دو بار بگفت][٤].
مالك بن دينار را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت خداى را ديدم[٥] با گناه بسيار حسن ظنّ من باو همه محو كرد[٦].
[بو هريره رضى اللّه عنه روايت كند كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت خداى عزّ و جلّ گويد من چنانم كه بنده بمن ظنّ برد و من بازوام، چون مرا ياد كند پنهان، ويرا ياد كنم پنهان و اگر مرا ياد كند اندر ميان گروهى، ويرا ياد كنم اندر ميان گروهى به از ايشان، و اگر بمن نزديكى كند مقدار يك بدست دو چندان بدو نزديكى كنم و اگر زيادت بمن نزديكى كند سه چندان بدو نزديكى كنم، و اگر بمن آيد برفتن، رحمت خويش بدو فرستم بپويه[٧].]
[١] - مب: گبر گفت سبب باز آوردن من چه بود ابراهيم ٧ قصه برگرفت گبر گفت خداى تو چنين كند.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: بر هيأتى نيكو كه وصف آن نتوانم كردن.
[٤] - مب، متن عربى: ندارد.
[٥] - مب: بنزد خداى آمدم.
[٦] - اصل: همه حسن ظن بدو محو كرد.
[٧] - مب: ندارد. متن عربى: و ان اقترب الى شبرا اقتربت اليه ذراعا و ان اقترب الى ذراعا اقتربت اليه باعا و ان اتانى يمشى اتيته هرولة. اگر يك بدست بمن نزديكى جويد يك ذراع بدو نزديك شوم و اگر چند ذراعى بمن نزديكى جويد يك باز بدو نزديك گردم و اگر سوى من آيد بپاى نرم و آرام من شتابان و پويان سوى او روم.