ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٠٤ - باب دوازدهم در رجاء
و جوابى ديگر ميخواهد من گفتم اندر صحيفه من شرك نيست و تو وعده كرده كه هر چه دون شركست بيامرزم گفت همه بيامرزيدم و پس ازين خواب بسه روز فرمان حق رسيد][١].
[و گويند] مردى بود مىخواره گروهى از نديمان خويش جمع كرده بود چهار درم بغلام[٢] داد و فرمود تا ميوها بخرد از هر جنسى، چنانك مجلس را شايد، آن غلام بمجلس منصور عمّار بگذشت و وى درويشى را چيزى همىخواست و ميگفت[٣] هر كه چهار درم بدهد چهار دعا ويرا بكنم، غلام درم بداد[٤] منصور گفت چه دعا خواهى تا بكنم ترا گفت آزادى[٥] دعا بكرد گفت ديگر چه خواهى [گفت آنكه خداى عزّ و جلّ اين درم بعوض باز دهد گفت ديگر] گفت آنكه خداى خواجه مرا توبه دهد اين دعا بكرد گفت ديگر گفت آنكه خداى مرا بيامرزد و خواجه مرا و ترا و اين همه قوم را، منصور اين دعا بكرد، غلام باز نزديك خواجه شد، خواجه گفت چرا دير آمدى [غلام] قصّه بگفت، گفت دعا چه كردى؟[٦] گفت خويشتن را آزادى خواستم گفت بنقد ترا آزاد كردم[٧] [ديگر چه گفتى] و ديگر آنكه [خداى تعالى] درم [را] عوض باز دهد گفت چهار هزار درم ترا از مال خود دادم[٨] گفت سديگر چبود گفت خداى عزّ و جلّ ترا توبه دهد گفت از بهر خداى تعالى را [توبه كردم] چهارم چبود گفت آنكه خداى تعالى ترا و مرا و قوم را و مذكّر[٩] را بيامرزد گفت اين يكى بدست
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: فرا غلام.
[٣] - مب: وى از بهر درويشى چهار درم مىخواست و گفت.
[٤] - مب: اين چهار درم فراداد.
[٥] - مب: گفت مرا خواجهاى است مىخواهم كه از وى برهم.
[٦] - مب: خويشتن را چه خواستى.
[٧] - مب: بنقد تو آزادى از مال من.
[٨]- مب: چهار هزار درم ترا از مال من مسلم كردم.
[٩] - مب: ترا و مرا و منصور عمار و مجلسيان او را.