ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٠٣ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
از آن تكلّف ميكردى تا بخسبد[١] ويرا گفتند اين چيست گفت[٢]
[شعر[٣]:]
|
رأيت سرور قلبى فى منامى |
فاحببت التّنعسّ و المناما |
|
[شادى دل خويش اندر خواب ديدم بر من دوست گشت از سبب او.
پيرى بود ويرا دو شاگرد بود ميان ايشان. خلاف افتاد اندر حديث خواب و بيدارى يكى گفت خواب بهترست زيرا كه خفته معصيت نكند ديگر گفت بيدارى بهتر است كه بيدارى بر معرفت خداى بود، بحاكم شدند، نزديك پير خويش پير گفت ترا كه بتفضيل خواب ميگوئى مرگ بهتر از زندگانى و ترا كه بتفضيل بيدارى ميگوئى زندگانى بهتر از مرگ[٤]].
مردى بنده[٥] خريد [چون شب درآمد] [ببنده[٦]] گفت بستر فروكن بنده[٧] گفت اى خواجه[٨] ترا هيچ خداوند هست گفت هست گفت وى بخسبد گفت نه گفت [تو] شرم ندارى كه خداوند تو نخسبد و تو بخسبى[٩].
[و گويند پسر سعيد جبير پدر را گفت تو چرا نخسبى گفت دوزخ رها نمىكند كه بخسبم].
و گويند كه دختر مالك دينار پدر را گفت چرا [نمى[١٠]] خسبى گفت
[١] - مب: بتكلف بخفتى كى يك بار ديگر ببيند.
[٢] - مب: و درين معنى گفتهاند. خلاف متن عربى است.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: مملوكى.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: جامه خواب درست كن آن مملوك.
[٨] - مب: يا مولاى.
[٩] - مب: كى بخسبى و خداى تو نخسبد.
[١٠] - مب: ندارد.