ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٢٠ - باب سى و هشتم در غيرت
مردمان مشغول كردى گفتى اين، از غيرت حقّست ميخواهد كه [آنچه رود از صفاء وقت[١]] نرود.
[و در اين معنى گفتهاند:
|
همّت باتياننا حتّى اذا نظرت |
الى المراة نهاها وجهها الحسن[٢]] |
|
[يكى را گفتند خواهى كه ويرا بينى گفت نه گفتند چرا گفت آن جمال او بزرگتر از آنست كه ديدار چو منى را شايد[٣]].
[و در اين معنى گفتهاند:
|
انّى لاحسد ناظرىّ عليكا |
حتّى اغضّ اذا نظرت اليكا |
|
|
و اراك تخطر فى شمائلك الّتى |
هى فتنىّ[٤] فاغار منك عليكا] |
|
شبلى را پرسيدند كه آسوده كى باشى گفت آنگه كه او را هيچ ذاكر نبينم[٥].
از استاد ابو على شنيدم اندر قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه آن اسب [فروخته بود آن اعرابى را[٦] يا] خريده بود [و وى اقالت خواست[٧]] اقالت كرد [اعرابى] گفت خداى ترا زندگانى دهاد [پس گفت] از كدام قبيله تو، گفت از قريش يكى از صحابه حاضر بود گفت اين جفا [ترا تمام[٨]] بود كه پيغامبر خويش را ندانى، پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت مردىام از قريش، غيرت را و الّا واجب بود بر وى، تعريف كردن همگنانرا كه وى كيست. پس خداوند تعالى بر زبان آن صحابى براند تا اعرابى بدانست كه او كيست[٩].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب، اصل: ندارد. از روى متن عربى اضافه شد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: شيهتى. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٥] - مب: كى او را ذاكرى نيابم.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندانى و آنك پيغامبر ٧ گفت مردىام از قريش از غيرت بود و الا همگنانرا واجب بود تعريف كردن كى او كيست.