ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤١٩ - باب سى و هشتم در غيرت
معنى آنست كه من از دوستى او سوزانم اگر او خواهان من نيست چه حيلت كنم[١] [و هم در اين باب گفتهاند سقيم ليس يعاد و مريد لا يراد معنى بيماريست كه او را عيادت نكنند و خواهندهايست كه او را مىنخواهند و هيچ اندوه از اين صعبتر نيست و نبود].
[و از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت ابو العبّاس روزى[٢] ما را گفت كه در ابتدا ما را بدايتى نيكو بود، ميدانستم كه ميان [من] و رسيدن بمقصود چند است شبى از شبها بخواب ديدم كه مرا از سر كوهى فرو گردانيدندى و من همى خواستم كه با سر آن كوه شوم، از آن اندوهگن شدم، قائلى مىگويد يا ابا العبّاس حقّ سبحانه و تعالى چنان خواسته است كه تو بدان نرسى كه طلب ميكنى و ليكن حكمت بر زبان تو گشاده كردند، بامداد برخاستم و حكمت بر زبان من روان بود[٣]].
و هم از استاد ابو على شنيدم كه پيرى [بود] از پيران كه ويرا حالى بود و وقتى[٤] آن پير يكچندى ناپيدا شد، از ميان درويشان[٥] پس باز ديدار[٦] آمد. نه بر آنوقت كه[٧] بود، از وى پرسيدند[٨] گفت آه حجابى افتادست.
استاد ابو على [را] رحمه اللّه چون اندر ميان مجلس چيزى افتادى كه دل
[١] - مب: كى من از عشق معشوق مىسوزم و لكن معشوق خواهان من نيست چى توانم كرد.
[٢] - ظ: زوزنى. متن عربى، نسخه بغداد: ابو العباس الزوزنى. چاپ مصر، شرح زكريا:
عباس الزوزنى.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: حالتى و وقتى بود ويرا.
[٥] - مب: اين پير مدتى از ميان درويشان ناپديد شد.
[٦] - مب: واديد.
[٧] - مب: هم بر آنوقت بود. خلاف متن عربى است.
[٨]- مب: او را پرسيدند كه حال تو چون شد.