ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧٢ - باب چهل و دوم در تصوّف
كتّانى گويد تصوّف خلق است و هركه بخلق بر تو زيادت آرد تصوّف زيادت آورد[١].
ابو على رودبارى گويد تصوّف آنست كه آستانه دوست بالين كند و هرچند كه برانند نرود[٢].
و گفتهاند[٣] زشترين همه زشتيها صوفيى بود بخيل[٤].
[و گفتهاند تصوّف دستى بود تهى و دلى خوش.
شبلى گويد تصوّف نشستن است با خداى عزّ و جلّ و ترا هيچ اندوه نه[٥].
و هم او گويد[٦] صوفى از خلق منقطع بود، بحق نارسيده چنانك گفت و اصطنعتك لنفسى ترا براى خويش آفريدم تا طمعها از وى بريده شد پس از آن گفت لن ترانى.
و هم او گويد صوفيان طفلانند اندر كنار حقّ تعالى.
و هم او گويد وقت صوفى برقى بود سوزنده[٧].
[١] - مب: هرچ خلق بيشتر بر تو زيادت كند از تو صوفىتر كى تصوف خلق است. اصل:
مطابق متن عربى است.
[٢] - مب: فروآمدنست بر در سراى دوست و اگرچى برانند. بمتن عربى نزديكتر است.
متن عربى اضافه دارد: و قال ايضا صفوة القرب بعد كدورة البعد. صفاى نزديكى و وصال است پس از كدورت دورى و فراق.
[٣] - مب: و هم او گويد. اصل مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: بخيل بود.
[٥] - متن عربى اضافه دارد. و قال ابن منصور الصوفى المشير عن اللّه فان الخلق اشاروا الى اللّه و پسر منصور گفت صوفى آنست كه اشارت او از سوى خداى بود زيرا خلق بخدا اشارت مىكنند.
[٦] - متن عربى: و قال الشبلى.
[٧] - متن عربى: التصوف برقة محرقة. تصوف برقى سوزان است.