ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٢ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
بر نگرفتند تا در زير خاك مدروس شد.
و از ايشان بود ابو نصر بشر بن الحارث الحافى باصل از مرو بود و ببغداد نشستى وفاتش آنجا بود و خواهرزاده علىّ بن خشرم بود وفاة او اندر سنه سبع و عشرين و مأتين بود و كار او بزرگ بود و سبب توبه وى آن بود كه اندر راه كاغذى يافت بسم اللّه برو نبشته و پاى بر وى همىنهادند، برگرفت و درمى داشت غاليه خريد و آن كاغذ را مطيّب گردانيد و اندر شكاف ديوارى نهاد، بخواب ديد كه هاتفى آواز داد كه يا بشر نام من مطيّب كردى و ما نام تو بويا كرديم اندر دنيا و آخرة.
از استاد ابو على دقّاق شنيدم رحمه اللّه كى گفت بشر بجائى بگذشت و مردمان گفتند اين مرد شب هيچ نخسبد و اندر سه شبانروز يكبار روزه گشايد، بگريست پرسيدند كه چرا است اين گريستن گفت هرگز شبى تا روز بيدار نبودهام و هرگز روزى روزه نداشتهام كه شب بنگشادهام و ليكن ايزد سبحانه و تعالى اندر دل مردمان افكند زياده از آنك بنده كند بلطف خويش با بندگان خويش. پس بگفت ابتداء حال خويش چنين كه ما ياد كرديم.
عبد الرحمن بن ابى حاتم گويد بمن رسيد كه بشر حافى گفت پيغمبر صلوات اللّه و سلامه عليه بخواب ديدم گفت دانى كى خداى ترا چرا از اقران تو بزرگتر گردانيد، گفتم نه يا رسول اللّه، گفت بدانك متابعت كردى سنّت را و حرمت داشتى نيكانرا و برادرانرا نصيحت كردى و ياران مرا دوست داشتى و اهل بيت مرا، اينها ترا بمنزلت ابرار رسانيدند.
بلال خوّاص گويد اندر تيه بنى اسرائيل همىرفتم مردى با من همىرفت مرا شگفت آمد از وى پس مرا الهام دادند كى اين خضرست او را گفتم بحق حق بر تو كه بگوئى تا تو كيستى، گفت برادر تو خضر، گفتم چيزى از تو بپرسم گفت بپرس گفتم اندر شافعى چگوئى؟ گفت از اوتاد است، گفتم اندر احمد حنبل چگوئى؟
گفت از جمله صدّيقان است، گفتم اندر بشر حافى چگوئى؟ گفت از پس او