ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٠ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
بر وى برحمت بازگردد، و همه خلق بازو گرداند و هركس كى وقتى بازگردد و وقتى بازآيد حق سبحانه و تعالى باشد كى وقتى برو رحمت كند، سخن او اندر دل من افتاد و با خداى گشتم و همه شغلها دست بداشتم مگر خدمت علىّ بن موسى الرّضا و اين سخن او را بگفتم، گفت اگر پندپذيرى اين كفايتست.
سرى السقطى گويد از وى شنيدهام اين حكايت.
و معروف را گفتند در آن بيمارى كه بمرد وصيّتى بكن. گفت چون بميرم پيراهن من بصدقه بدهيد كى من همىخواهم كى از دنيا بيرون شوم برهنه همچنانك درآمدم برهنه.
و مردى سقّا را ديد كى همىگفت خداى رحمت كناد بر آنك ازين آب خورد، او فراستد و بخورد گفتند نه تو روزه داشتى گفت روزه داشتم و ليكن گفتم مگر دعاء او اندر من رسد.
و ازيشان بود ابو الحسن سرىّ بن المغلّس السقطى خال جنيد بود و استادش بود و شاگرد معروف كرخى بود [و يگانه زمانه خويش بود اندر ورع و حالهاى بزرگ از علم و توحيد ابو العباس مسروق گويد بمن رسيده است كه سرى سقطى اندر بازار بودى] و معروف روزى همىآمد و كودكى يتيم بازو بود گفت اين يتيم را جامه كن سرى گفت او را جامه كردم شاد شد. معروف گفت خداى دنيا بر تو دشمن كناد و ترا راحت دهاد ازين شغل كى اندر اوئى، از دكان برخاستم و هيچ چيز نبود بر من دشمنتر از دنيا، و هرچه يافتم از بركت معروف يافتم.
جنيد گويد هرگز نديدم كس بعبادت سرىّ، نود و هشت سالش بود و هرگز پهلويش بر بستر نرسيده بود مگر اندر علّت مرگ.
حكاية كنند كى سرىّ گفت تصوّف نامى است سه معنى را و آنست كه نور معرفتش نور ورع را فرو نكشد و اندر علم باطن هيچيز نگويد كى ظاهر كتاب برو نقض كند و كرامات او را بدان ندارد كى پرده بازدرد از محارم. وفات او در سنه