ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣١ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
سبع و خمسين و مأتين بود.
جنيد گويد روزى سرىّ مرا از محبت بپرسيد من گفتم گروهى گويند موافقت است و گروهى گفتهاند ايثارست و چيزهاى ديگر گفتهاند نيز، سرى پوست دست خويش بگرفت و بكشيد از دستش برنخاست گفت بعزّة او كه اگر گويم اين پوست برين استخوان از دوستى او خشك شده است راست گويم پس از هوش بشد و روى وى چون ماه گشت و سرىّ گندمگون بود.
و گفت سى سالست تا استغفار همىكنم از يك شكر كه كردم گفتند چگونه بود گفت آتش اندر بغداد افتاد كسى مرا خبر آورد كه دكان تو نسوخت گفتم الحمد للّه و سى سالست تا پشيمانى همىخورم تا چرا خويشتن را از مسلمانان بهتر خواستم.
در حكاية همىآيد كى سرىّ گفت اندر روزى چندينبار اندر بينى نگرم از بيم آنك گويم رويم سياه [شده باشد از گناهها كه از من در وجود آمده باشد][١] سرى گويد راهى دانم كوتاه تا بهشت، گفتند چيست گفت از كس چيزى نخواهى و هيچ چيز از كس فرا نستانى و با تو هيچچيز نبود كى بكسى دهى.
جنيد گويد سرىّ گفت ميخواهم كه بميرم و ببغداد نباشم گفتند چرا گفت ترسم كه گورم فرا نپذيرد و فضيحت شوم.
هم او گويد كه سرىّ دعا كردى گفتى يا رب هرگاه كه مرا عذاب كنى بذلّ حجابم عذاب مكن.
جنيد گويد روزى اندر نزديك سرىّ شدم او را ديدم كى همىگريست گفتم كى چرا مىگرئى گفت كودكى آمد گفت يا پدر امشب گرم شبى است اين كوزه بر آويز تا سرد شود خوابم گرفت بخواب ديدم كنيزكى كه چنان نباشد بنيكوئى از آسمان فرود آمد گفتم تو كرائى گفت آنرا كه كوزه بر نياويزد تا آب سرد شود و آن كوزه برگرفت و بر زمين زد. جنيد گفت آن سفالهاء شكسته من ديدم و از آنجا
[١] - اصل: گردد كه زلتها از من بوجود همىآيد.