ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٨ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
وى يا چيزى بزرگ داشته بود بروزگار گذشته بزبان خويش، خود را دروغزن كرده باشد.
ابو عمرو زجاجى گويد هركه سخن گويد از حالى كه آنجا نرسيده باشد سخن او فتنه مستمع باشد و دعوى بود كه اندر دل وى فرا ديدار آمده باشد و خداى بر وى حرام كند يافتن آن حال.
و سالهاء بسيار بمكّه مجاور بود و هرگز اندر مكّه طهارة نكرد، از حرم بيرون شدى و طهارة كردى حرمت داشتن حرم را.
و از ايشان بود ابو محمّد جعفر بن محمّد بن نصير و مولود وى ببغداد بوده و آنجا بزرگ شد و صحبت جنيد كرده بود و با وى نشستى و صحبت نورى كرده بود و آن رويم و سمنون و صحبت طبقه عصر ايشان، و وفاة او اندر سنه ثمان و اربعين و ثلثمايه بود.
جعفر گويد بنده لذّت معاملة نيابد با لذّت نفس زيرا كه اهل حقايق علائقها ببريدند كى ايشانرا از رتبتهاء بزرگ بازداشتى.
جعفر گويد ميان بنده و ميان وجود آنست كى تقوى اندر دل وى مجاور بود[١] چون تقوى آرام گرفت اندر دل بركات علم برو فرود آمد و رغبت [دنيا] ازو بشد.
و از ايشان بود ابو العبّاس السيّارى رحمة اللّه عليه و نام او القاسم بن القاسم، از مرو بود و صحبت واسطى كرده بود و شاگردى او اندر علم اين طايفه، و عالم بود، وفاة او اندر سنه اثنى و اربعين و ثلثمايه بود.
ابو العبّاس را پرسيدند كى مريد بچه رياضت كند خويشتن را گفت بصبر كردن بر امرها و از مناهى بازايستادن و صحبت صالحان كردن و خدمت درويشان.
وى گويد هيچ عاقل را اندر مشاهده حق لذّت نباشد زيرا كه مشاهده حق
[١] - مب: آرام گرفت.