ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٩٢ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
درست نيايد مگر باقامت كردن خداى او را بدان مقام[١]، تا بناء كار وى درست بود بر اصل درست.
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم گفت كچون واسطى بنشابور آمد اصحاب ابو عثمان را پرسيد كى پير شما چه ميفرمايد شما را گفتند بطاعت دائم و تقصير ديدن اندرو.
گفت اين گبر كى محض است كى شما را ميفرمايد چرا غيبت نفرمايد شما را از آن، بديدن آفريننده و راننده[٢] آن بر شما. واسطى آن خواست كى ايشانرا از محلّ اعجاب بيرون آرد نه آنك بدرجه تقصير بايستند يا روا دارند كه خللى در ادبى آيد از آداب.
و از آن جمله حال است[٣]. حال نزديك قوم معنيى است كى بر دل درآيد بىآنك ايشانرا اندر وى اثرى باشد و كسبى[٤] و آن از شادى بود يا از اندوهى يا بسطى يا قبضى يا شوقى يا هيبتى يا جنبشى، احوال عطا بود و مقام كسب و احوال از عين جود بود و مقامات از بذل مجهود و صاحب مقام اندر مقام خويش متمكّن بود و صاحب حال برتر ميشود[٥].
ذا النون را پرسيدند از عارف گفت اينجا بود و بشد.
پيران گفتهاند حال چون برقى بود اگر بايستد نه حال بود حديث نفس بود و
[١] - متن عربى: و لا يصح لا حد منازلة مقام الا بشهود اقامة اللّه تعالى اياه بذلك المقام.
كه بايد گفته باشد: و هيچكس را منازلت مقامى درست نشود مگر بيافت و ديد اقامت خداى او را در آن مقام.
[٢] - مب: داننده. اصل مطابق متن عربى است« و مجريها».
[٣] - مب: و من ذلك الحال و كيفيتها. اصل مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: بىآنكه عملى و اثرى و كسبى را در آن تصرف بود.
[٥] - مب: در ترقى دائم.