ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١٤ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
كسى گفت پيغامبر را صلّى اللّه عليه و سلّم[١] بخواب ديدم گروهى از درويشان نزديك او نشسته بودندى[٢] دو فريشته از آسمان فرو آمدندى يكى طشتى[٣] [داشتى[٤]] و ديگر آب جامه[٥]، طشت پيش پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم بنهاد[٦] و دست بشست و فرمود تا ايشان نيز[٧] دست بشستند پس طشت پيش من نهادند، فريشته [بدان[٨]] ديگر گفت آب بدست او مكن كه او نه از جمله ايشانست[٩] من گفتم يا رسول اللّه از تو روايت كرد [ه ا] ند كه [تو] گفتى مرد با آن بود كه [او را[١٠]] دوست دارد گفت بلى پس گفتم ترا دوست دارم و اين همه درويشانرا، پيغامبر[١١] گفت صلّى اللّه عليه و سلّم[١٢] آب بر دست او كن كه او[١٣] از ايشانست.
حكايت كنند كه مردى[١٤] بود دائم[١٥] [مى] گفتى العافية العافية، گفتند اين چه دعا است گفت من حمّالى كردمى، اندر ابتداء كار[١٦]، روزى
[١] - مب: و يكى ازين طايفه گويد كى رسول را ٧.
[٢] - مب: گرد بر گردش جماعتى ايستاده بودند از درويشان.
[٣] - مب: يكى ازيشان تشتى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: و بدست يكى ابريقى.
[٦] - مب: پيش رسول ٧ نهادند.
[٧] - مب: پس بفرمود تا همه.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: آب بر دست وى مريز كى وى ازيشان نيست.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: چنين است من گفتم اكنون من ترا و اين قوم را دوست دارم رسول.
[١٢] - مب: ٧.
[١٣] - مب: بر دست وى ريز كى وى.
[١٤] - مب: كسى.
[١٥] - مب: پيوسته.
[١٦]- مب: ويرا پرسيدند كى اين چه معنى دارد گفتن گفت من در ابتدا حمالى كردم.