ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٣ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
ابو بكر عطوى گويد كه بنزديك جنيد بودم وقت وفاة وى، قرآن ختم كرد و از سورة البقره هفتاد آية بخواند و فرمان يافت.
و ازين طائفه بود ابو عثمان سعيد الحيرى مقيم بود بنشابور و صحبت شاه كرمانى كرده و يحيى بن معاذ الرازى، پس بنشابور آمد با شاه كرمانى و بنزديك ابو حفص حدّاد آمد و يكچندى بايستاد نزديك او و شاگردى او كرد و ابو حفص دختر بدو داد و وفات وى اندر سنه ثمان و تسعين و مأتين بود. و پس از ابو حفص سى و اند سال بزيست.
ابو عثمان گويد كه مرد تمام نشود تا اندر دل وى چهار چيز برابر نشود منع و عطا و عزّ و ذلّ.
از ياران ابو عثمان يكى حكايت كرد كه از وى شنيدم كه گفت با ابو حفص صحبت كردم و برنا بودم، وقتى مرا براند و گفت نزديك من منشين، من برخاستم و پشت بر وى نگردانيدم و پيش باز شدم و روى فرا روى وى كردم تا از وى غائب شدم و اندر دلم چنان بود كه بر در سراى وى چاهى بكنم و بحكم وى اندر آن چاه همىباشم و از آنجا بيرون نيايم الّا بفرمان وى چون از من آن بديد مرا بخواند و از جمله خاصگان خويش كرد.
و گفتهاند كه اندر دنيا سه مرداند كى ايشانرا چهارم نيست ابو عثمان بنشابور و جنيد ببغداد و ابو عبد اللّه بن جّلا بشام.
ابو عثمان گفت چهل سالست تا خداى تعالى مرا اندر هيچ حال نداشتست كه آنرا كراهيت داشتهام و از آن حال مرا بديگر نبرد كه من خشمگين شدم.