ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٥ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
فرغانى گويد از جنيد شنيدم كه گفت تا نورى برفت هيچكس از حقيقت صدق سخن نگفت.
ابو محمّد مغازلى گويد هيچكس نديدم بعبادت نورى گفتند جنيد را نيز، گفت و نه جنيد را.
نيز نورى گويد كى مرقّع غطائى بود بر در اكنون مزبلههاست بر مردارها[١].
گويند نورى هر روزى از سراى بيرون آمدى و نان برگرفتى و در راه بصدقه دادى و اندر مسجد شدى و نماز همىكردى تا وقت نماز پيشين بيامدى و در دكان بگشادى و بروزه بودى و بازاريان پنداشتندى كه اندر سراى نان خوردست و اندر سراى گفتندى در بازار چيزى خوردست، اندر ابتدا بيست سال برين جملت بود.
و از ايشان بود ابو عبد اللّه احمد بن يحيى الجّلا باصل بغدادى بود، برمله مقام داشتى و بدمشق، از بزرگان و پيران شام بود، صحبت ابو تراب و ذا النّون و ابو عبيد بسرى كرده بود.
ابو عمرو دمشقى گويد كه از ابن جّلا شنيدم گفت پدر و مادر را گفتم مرا اندر كار خداى تعالى كنيد گفتند كرديم، از ايشان غائب شدم يكچندى، چون بازآمدم شبى بود بارنده در سراى بزدم، پدرم گفت كيست گفتم فرزند تست احمد گفت ما را فرزندى بود و بخداى بخشيدهام و ما از عربايم آنچه بخشيده باشيم باز نستانيم و در باز نگشاد.
ابن جلّا گويد هركس[٢] مدح و ذم بنزديك او برابر گردد زاهد بود، و هركه بر فريضها ايستد باوّل وقت عابد بود و هركه فعلها همه از خداى بيند موحّد بود.
چون وفات وى بود همىخنديد چون فرمان يافت همچنان خندان بود، طبيب گفت او زنده است مجسش بنگريد، گفت مرده است و روى وى باز كرد گفت ندانم مرده
[١] - مب: مرقعها پوششى بود از خداى تعالى بر درها اكنون بر مزبلهاست بر مردارها.
[٢] - اصل: هرچه.