ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٧٤ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
بردند[١] و خواستند كه ما را بكشند، هفت در ديديم كه از آسمان بگشادند، بر هر درى كنيزكى از حور العين، يكى از ما فرا پيش شد، گردن وى بزدند، از آن [جمله[٢]] كنيزكى فروآمد، دستارى بدست، جانش فرا گرفت تا شش [تن را[٣]] گردن بزدند يكى از آن كافران مرا بخواست، بوى بخشيدند مرا، آن كنيزك گفت يا مرحوم ندانى كه چه از تو درگذشت و درها ببستند، اكنون من در آن حسرت بماندهام، قاسم جرعى گويد چنان واجب كند كه فاضلترين ايشان باشد زيرا كه آنچه بودند ايشان هيچ نديدند و او بدان آرزو كار ميكند پس از ايشان.
ابو بكر كتّانى گويد كه در راه مكّه بودم تنها در ميان سال، هميانى يافتم پر از زر سرخ، انديشه كردم كه برگيرم و بمكّه برم و بر درويشان تفرقه كنم هاتفى آواز داد كه اگر برگيرى درويشى از تو بازگيرم بگذاشتم و برفتم.
ابو العبّاس شرقى گويد با ابو تراب نخشبى در مكّه بودم، از راه بگشت، يكى از ياران گفت مرا تشنه است، پاى بر زمين زد چشمه آب روشن و سرد و خوش پديدار آمد آن جوانمرد گفت چنان آرزو است كه بقدح خورم پاى بر زمين زد قدحى برآمد، از آبگينه سپيد كه از آن نيكوتر نباشد، آب خورد و ما را آب داد و آن قدح تا بمكّه با ما بود ابو تراب گفت روزى، اصحاب تو چه گويند اندرين كار كه خداى تعالى باوليا كرامت كند گفتم هيچكس نديدم الّا كه بدين ايمان آرد گفت هركه ايمان نيارد بدان كافر بود، من ترا از طريق احوال پرسيدم گفت هيچيز ندانم كه گفتهاند در آن، گفت كه اصحاب تو ميگويند فريفته شدنست از حق، نه چنان است، فريفتن اندر حال سكون بود، با كرامت و هركه اقتراح نكند كرامت را و باز آن ننگرد آن مرتبت ربّانيان بود[٤]].
[١] - متن عربى: فاسرنا الروم. روميان ما را اسير گرفتند.
[٢] - اصل: ندارد. مطابق متن عربى افزوده شد.
[٣] - اصل: ندارد. مطابق متن عربى افزوده شد.
[٤] - مب: آنچه ميان[] است ندارد.