ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٨٥ - باب دهم در خاموشى
بكارش آيد[١] اندر حد خاموشى بود.
معاذ بن جبل[٢] گويد با مردمان اندك گوئيد و با خداى سخن بسيار گوئيد مگر دل شما[٣] خدايرا بيند.
ذو النّون مصرى را پرسيدند كه كيست خويشتندارتر گفت آنكه زبان نگهدارتر است[٤].
ابن مسعود گويد هيچيز نيست سزاوارتر بدرازى اندر حبس[٥] از زفان.
على بن بكّار گويد خداى هر چيزى را دو در كردست [و] زفانرا چهار در كردست دو لب دو درگاهست[٦] و دو رسته دندان دو درگاه ديگر[٧].
روايت كنند كه ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه سنگى اندر دهان داشتى بچندين سال تا سخن كم گويد.
ابو حمزه بغدادى گويند سخن نيكو گفتى هاتفى آواز داد سخنهاى نيكو بسيار گفتى اگر خاموش باشى نيكوتر بود، نيز سخن نگفت تا فرمان يافت، و پس از آن بهفتهاى بيش نزيست.
بسيار بود كه خاموشى بر سبيل تأديب افتد سخنگوى را [كه] ترك ادبى را كرده باشد اندر چيزى.
[١] - متن عربى: اذا كان العبد ناطقا فيما يعينه و ما لا بد منه. چون بنده سخن گويد در آنچه بكار آيد و از آن گزير نبود.
[٢] - اصل: يحيى بن معاذ.
[٣] - اصل: دل را.
[٤] - اصل: كيست كه تن خويش را بصيانت دارد گفت آنكه بر زبان خويش قادر بود. مب:
بمتن عربى نزديكتر است.
[٥] - مب: بزندان داشتن سزاوارتر از زبان.
[٦] - مب: مصراع است.
[٧] - مب: دو مصراع ديگر.