ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٨٤ - باب دهم در خاموشى
و [گفتهاند] چون داود طائى عزم كرد كه اندر خانه نشيند و نيّت كرد بر آنكه بمجلس ابو حنيفه رحمه اللّه آيد كه شاگرد او بود و اندر ميان علما نشيند و اندر مسأله[١] سخن نگويد[٢] چون تن وى قوى شد بر اين خصلت يكسال تمام اين رياضت بكرد پس اندر خانه بنشست و عزلت اختيار كرد.
عمر عبد العزيز چون نامه نبشتى اگر لفظى نيكو در آنجا بودى نامه بدريدى[٣].
بشر بن الحارث گويد چون عجب آيد ترا سخن، خاموش باش و چون خاموشى ترا عجب آيد سخن گوى.
سهل عبد اللّه گويد خاموشى درست نيايد كسى را تا خلوت نگيرد و توبه درست نيايد تا خاموشى پيشه نگيرد.
ابو بكر فارسى گويد هركه خاموشى او را وطن نباشد اندر فضول بود و اگرچه خاموش[٤] بود و خاموشى نه تنها زفان راست دلرا و اندامهاء ديگر را نيز خاموشى بايد.
يكى ازين طائفه گفتست هركه خاموشى بغنيمت ندارد چون سخن گويد لغو بود.
ممشاد دينورى گويد حكيمان كه حكمت يافتند بخاموشى و تفكّر يافتند.
ابو بكر فارسى را پرسيدند از صمت سرّ، گفت مشغول نابودن بماضى و مستقبل.
هم ابو بكر فارسى گويد چون بنده سخن آنقدر گويد كه ويرا از آن چاره نبود
[١] - اصل: مسئله.
[٢] - مب: بمجلس ابو حنيفه همىرفت كه شاگرد او بود و در ميان علما همىنشست و در هيچ مسئله سخن نگفت. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٣] - مب: بگردانيدى. متن عربى: مزق الكتاب و غيره. نامه بدريدى و بگردانيدى.
[٤] - اصل: صافى. ظ: صامت.