ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٤٦ - باب چهلم در دعا
ليث گويد[١] عقبة بن نافع را ديدم نابينا پس از آن ديدم بينا گفتم چشم تو بچه بازدادند گفت بخواب ديدم[٢] كه [مرا[٣]] گفتند بگو يا قريب يا مجيب يا سميع الدّعاء يا لطيفا لما يشاء ردّ علىّ بصرى [اين] بگفتم خداى عزّ و جلّ[٤] چشم من باز داد.
از استاد ابو على شنيدم كه گفت چشم من[٥] بدرد آمد اندر آنوقت كه از مرو بنشابور آمدم و شش شبانروز بود[٦] تا نخفته[٧] بودم، بامدادى در خواب شدم[٨] شنيدم كه كسى گفت اليس اللّه بكاف عبده بيدار شدم، چشم من[٩] درست شده بود و اندر وقت درد بشد[١٠] و نيز [هرگز[١١]] چشم من[١٢] بدرد نيامد.
از محمّد بن خزيمه حكايت كنند كه گفت چون احمد حنبل فرمان يافت[١٣] [من] باسكندريّه بودم [و اندوهگن شدم[١٤]]، بخواب ديدم احمد حنبل[١٥] را كه مىخراميد گفتم يا با عبد اللّه اين چه رفتن است، گفت رفتن خادمان بدار السّلام
[١] - مب: گفت.
[٢] - مب: نابينا شده پس از آن او را ديدم. ناقص است.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: تعالى.
[٥] - مب: مرا چشم.
[٦] - مب: سه شبانروز. متن عربى نسخه بغداد: منذ ايام. شرح زكريا، چاپ مصر، مدة ايام. هر دو ترجمه خلاف متن عربى است.
[٧] - مب: كى نخفته.
[٨]- مب: بودم.
[٩] - مب: چشمم.
[١٠] - مب: و در حال درد برفت.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: چشمم.
[١٣] - مب: احمد بن حنبل از دنيا برفت.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: او را بخواب ديدم.