ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٥٨ - باب چهل و نهم در محبّت
آن بود كه شتر فروخسبد و برنخيزد و بدين آن خواهند كه محبّ بدل از ذكر محبوب غائب نبود[١].
و گفتهاند حبّ گوشوار[٢] بود دليل برين قول شاعر،
[شعر[٣]]:
|
تبيت الحيّه النّضناض منه |
مكان الحبّ يستمع السّرارا |
|
و گوشوار را حبّ خوانند يكى ازان كه بر گوش ملازم بود و ديگر آنك اجزاء او متحرّك بود[٤] و [اين] هر دو معنى درست آيد در حبّ.
و گفتهاند اين از حبّ گرفته [اند و حبّ] جمع حبّه بود و حبّه القلب آن بود كه قوام دل بدو[٥] بود حبّ را حبّ نام كردند بنام محلّ او.
و گويند كه حب گرفتهاند از حبّه بكسر الحاء و آن تخمى بود كه در صحرا رويد[٦] [حبّ را بدين سبب حبّ خوانند كه او تخم حياتست و همچنانك اين حبّ تخم نباتست.
و گويند حب آن چوبهاى چهارگانه بود كه بهم درگذارند تا سبو بر آنجا نهند. محبّت را بدان سبب حب نام كردند كه عزّ و ذلّ از محبوب تحمّل كند.
و گويند كه حب اشتقاق از آن حب است خنب[٧]] كه آب درو كنند كه
[١] - مب: و گفتهاند اشتقاق ابن از لزوم و ثبات و ايستادن اشتر را كى فرو خوابانند كى برنخيزد گويند احب البعير چنان بود كى محب بدل از ذكر محبوب فراتر نشود.
[٢] - اصل: گوشوارى.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: دو معنى را يكى آنك ملازم گوش بود و ديگر آن كى بىآرام بود پيوسته.
[٥] - مب: بدان.
[٦] - مب: و نيز گفتهاند تخم را حب خوانند.
[٧] - مب: ندارد.