ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٨ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
ابن جّلا گويد ابو تراب اندر مكّه آمد و خوشروى بود[١] گفتم طعام كجا خوردى گفت خوردنى ببصره. و ديگر به نباج، و ديگر اينجا.
و از اين طايفه بود ابو محمد عبد اللّه بن خبيق گويد[٢] از زهّاد متصوفه بود و با يوسف اسباط صحبت كرده بود، اندر اصل كوفى بود و ليكن بانطاكيه نشستى.
فتح گويد نخست ديدار كه عبد اللّه خبيق را ديدم گفت يا خراسانى چهار بيش نيست، چشم است و زبان و دل و هوا، بچشم بجائى منگر كه نشايد، و بزبان چيزى مگو كه خدا اندر دل تو بخلاف آن داند، و دل نگاهدار از خيانة و كين بر مسلمانان، و هوا نگاهدار از شر، هيچ چيز را مجوى بهوا[٣] چون اين چهار خصلت در تو نباشد خاكستر بر سر كن كى بدبخت شدى.
عبد اللّه بن خبيق گويد اندوه مدار مگر از بهر چيزى كى فردا ترا مضرّت باشد از آن و شاد مباش الا بچيزى كه فردا ترا شاد كند.
ابن خبيق گويد كه دور شدن بندگان از راه حق دلها از ايشان وحش شود[٤] و اگر ايشان را انس بودى با خداى همه چيزى را با ايشان انس بودى.
هم او گويد نافعترين خوفها آن بود كى ترا از معصيت باز دارد و نافعترين اميدها آنست كه كار بر تو آسان گرداند.
هم او راست كى هر كه باطل بسيار شنود حلاوة طاعت اندر دلش بكشد.
و از ايشان بود ابو على احمد بن عاصم الانطاكى از اقران بشر بن الحارث بود
[١] - اصل: بودم.
[٢] - لفظ« گويد» زائد است.
[٣] - مب: و هوا نگهدار چنانك اندر سر هيچچيز را نجويى بهوا. و اصل مطابق متن عربى است.
[٤] - ظ: كند. مب: رميدهترين بنده از بندگان خداى تعالى آن بود كه بدل وحشىتر بود. كه خلاف متن عربى است: وحشة العباد عن الحق اوحشت منهم القلوب.