ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢١٩ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
عمر خطّاب رضى اللّه عنه بشتاب رفتى براه گفتى چنين رفتن براه، حاجت زودتر برآيد و از كبر دورتر بود.
عمر عبد العزيز رضى اللّه عنه شبى چيزى همىنبشت و مهمانى نزديك او بود و چراغ را روغن در مىبايست كرد، مهمان گفت چراغ نيكو كنم گفت نه، از كرم نبود مهمانرا كار فرمودن، گفت آن غلام را بيدار گردانم، گفت نه، كه نخستين خوابست، برخاست بتن خويش و چراغ را روغن كرد، مهمان گفت خود برخاستى بنيكو كردن چراغ گفت بشدم و عمر عبد العزيز بودم و باز آمدم و همانم.
ابو سعيد خدرى گويد رضى اللّه عنه كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم اشتر را بدست مبارك خويش علف دادى و خانه برفتى و نعلين پاره بردادى و جامه بر دوختى[١]، و گوسفند بدوشيدى، و با خادم نان خوردى و چون آس كردى و مانده شدى يارى وى كردى و شرم، او را بازنداشتى كه از بازار چيزى با سرا آوردى، درويش و توانگر [را] دست گرفتى و نخست سلام او كردى و بهر جاى كه ويرا خواندندى بشدى و حقير نداشتى و اگر همه خرماى بد بودى، سهل مؤنت بودى، نيكو خلق، كريم طبع، نيكو عشرت، گشاده روى، تبسّم كننده، نه خندان و نه اندوهگن بودى، و نه گرفته[٢]، متواضع بودى نه از خوارى، سخى بودى نه مسرف، نازك دل بود، رحيم بر مؤمنان، هرگز بسير خوردن مائل نبود و دست دراز نكردى بطمع.
فضيل عياض گويد قرّاى رحمن اصحاب خشوع و تواضع باشند و قرّاى عصاة اصحاب عجب و تكبّر[٣].
هم فضيل گويد هركه خويشتن را قيمت داند او را اندر تواضع نصيب نباشد.
[١] - متن عربى: و يخصف النعل و يرقع الثوب. نعلين را پينه كردى و جامه را پاره بردوختى.
[٢] - متن عربى: بساما من غير ضحك محزونا من غير عبوسة. گشادهروى بودى بىخنده و اندوهگن بىترشرويى.
[٣] - شرح زكريا، متن عربى: و قراء القضاة اصحاب عجب و تكبر.