ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧٣ - باب سى و پنجم در فراست
ويرا جدا بازكند از اشكال خويش[١] [و علمها و ديدار انوار خواندن دور نيفتد[٢]] و وصف[٣] كردن آن بنفخ كه مراد بدان آفرينش باشد [هم دور نبود[٤]].
حسين بن منصور گويد صاحب فراست بنخست[٥] نظر مقصود اندر يابد و ويرا هيچ شك و گمان نباشد.
و گفتهاند فراست مريدان ظنّى بود كه تحقيق واجب كند و فراست عارفان تحقيقى [بود] كه حقيقت واجب كند.
احمد بن عاصم الانطاكى گويد [چون] با اهل صدق نشينيد بصدق نشينيد كه ايشان جاسوس دلهااند[٦] اندر دلها [ى شما[٧]] شوند و بيرون آيند [چنان] كه شما ندانيد[٨].
ابو جعفر حدّاد گويد فراست باوّل خاطر باشد بىمعارضه [اگر معارضه[٩]] افتد از جنس او، خاطر[١٠] بود [و حديث نفس].
حكايت كنند از ابو عبد اللّه رازى كه گفت ابن انبارى مرا صوفى داد[١١]، شبلى كلاهى داشت درخور آن صوف [و ظريف كلاهى بود] تمنّا كردم كه اين هر دو مرا مىبايد چون شبلى از مجلس برخاست[١٢] با من نگريست، من از پى وى
[١] - اصل: از آشكارا.
[٢] - مب: ندارد. متن عربى: و تسمية العلوم و البصائر انوارا غير مستبدع. و دانشها و بينشها را روشنى نام نهادن تازه و منكر نيست.
[٣] - مب: صفت.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: باول.
[٦] - مب: باشند.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: خبر نبود.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: آن خواطر.
[١١] - مب: بخشيد.
[١٢] - مب: فارغ شد.