ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١١٩ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
|
و النّاس[١] فى سدف الظّلا |
م و نحن فى ضوء النّهار[٢] |
|
نورى گويد بنده را مشاهده درست نبود و بر هفت اندام وى رگى قائم ماند.
و گفتهاند چون آفتاب برآيد بچراغ هيچ حاجت نباشد.
و گروهى گفتهاند كى مشاهدة اشارة كند بطرفى از تفرقه زيرا كه باب مفاعلت اندر تازى ميان دو كس باشد و اين وهمى بود از گوينده اين زيرا كه اندر ظهور حق هلاك خلق بود و باب مفاعلت جمله اقتضاء مشاركت نكند مانند سافر و طارق النّعل و آنچه بدين ماننده بود و اندرين معنى گفتهاند، شعر:
|
فلمّا استبان الصّبح ادرج ضوءه |
بانواره انوار ضوء الكواكب |
|
|
يجرّعهم كاسا لوابتلى اللّظى |
بتجريعه طارت كاسرع ذاهب |
|
شرابى و چگونه شرابى كى از خود سوخته گردند و فانى شوند و ايشانرا از ايشان بربايند و باقى نمانند[٣] شرابى كه نه باقى كند و نه يك سره فانى، نه بهمگى محو كند و نه اثرى بگذارد [از] آثار بشريّت چنانك گويند. ساروا فلم يبق لا رسم و لا اثر.
و از اين جمله لوائح و طوالع و لوامع است[٤]. لفظهائيست يك بديگر نزديك، بس فرقى نيست ميان ايشان و اين صفت اصحاب بدايات بود[٥] بنزديك شدن
[١] - اصل: فالناس.
[٢] - اصل: شمس.
[٣] - مب: شرابى و چه شرابى كى ايشانرا سوخته گرداند و فانى شوند و ايشانرا از ايشان بربايند و باقى بنمانند.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: اصحاب بدايت است بفرا پيش شدن بدل و روشنايى آفتاب معرفت ايشان هنوز روشن نشده است. متن عربى: و هى من صفات اصحاب البدايات الصاعدين فى الترقى بالقلب فلم يدم لهم بعد ضياء شموس المعارف. و اين از صفات مبتديان است كه بدل در راه ترقى فرا ميروند و هنوز روشنايى آفتاب معرفت بر ايشان پيوسته نشده است.