ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٢١ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
و بيم ارتحالش بود و حال فروشدنش دراز بود و اين معنيها كى از لوائح و لوامع و طوالع است مختلفاند بحكم، برخى ازو چون برفت هيچ اثر نماند چون ستارگان سيّاره [كى] چون فروشد گوئى دائم شب بودست و برخىاند كه از ايشان اثر ماند اگر رقمش برخيزد المش بماند، و اگر نورش فروشود آثارش بماند، خداوند او پس از سكون غلبات او اندر روشنائى بركات او همىزيد، تا آنگاه كه ديگربار بتابد وقتش آسان بود بانتظار معاودتش بدان زندگانى همىكند كى بيابد وقت بودنش[١].
، و ازان جمله بواده و هجوم است، بواده آن بود كى ناگاه اندر دلت افتد از غيب بر سبيل وهلت، اندوهى واجب كند يا شادى. و هجوم آن بود كه بر دل آيد بقوّت وقت بىكسب تو، و مختلف بود اندر انواع بحسب قوه وارد و ضعف او، [و] ازيشان بعضى باشند كى بواده ايشانرا از حال خويش بگرداند و هواجم در ايشان تصرف كنند[٢] و گروهى باشند كه قوّت آن دارند كه هيچ حال ايشان را بنگرداند[٣] و ايشان سادات وقت باشند چنانك شاعر گويد شعر:
|
لا تهتدى نوب الزّمان اليهم |
و لهم على الخطب الجليل لجام |
|
و از آن جمله تلوين و تمكين است. تلوين صفت ارباب احوال بود و تمكين صفت اصحاب حقائق، مادام كه بنده اندر راه بود صاحب تلوين بود و از حالى بحالى همىشود و از صفتى بصفتى همىگردد و ازين منزل كى بود بمنزلى برتر ازان فرود آيد، چون برسد صاحب تمكين بود شاعر گويد اندرين معنى. شعر:
[١] - متن عربى: فالى ان يلوح ثانيا يزجى وقته على انتظار عوده و يعيش بما وجد فى حين كونه. پس تا آنگاه كه دوم بار بتابد بانتظار بازآمدنش روز مىگذارد و بدانچه وقت بودنش يافته است مىزيد.
[٢] - اصل: و تصرف هوا جم.
[٣] - اصل: ازيشان كه برتر از آن باشند برتبت حال و قوت ايشان. متن عربى: و منهم من يكون فوق ما يفجؤه حالا و قوة. و از ايشان گروهى باشند كه بحال و قوت برترند از آنچه ناگاه بديشان درآيد.