ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٠٣ - باب سى و هفتم در جود و سخا
كردم، [رفقها كردى بتلطّف[١]].
گويند مردى [از اهل منبج[٢]] مدينيى را ديد [گفت از كجايى گفت از مدينه] گفت مردى از [آن] شما بنزديك ما آمد، او را حكم بن المطّلب خواندند[٣] ما را همه توانگر كرد اين مدنى گفت چگونه كرد اينكه[٤] نزديك شما آمد هيچيز نداشت مگر جبّه پشمين گفت ما را توانگر بمال نكرد[٥] و ليكن كرم بياموخت ما را، ما يكديگر[٦] [همه] فضل كرديم [بر يكديگر[٧]] تا همه توانگر شديم.
از استاد ابو على شنيدم [رحمه اللّه[٨]] كه گفت چون غلام خليل صوفيانرا بخليفه غمز[٩] كرد فرمود كه همه را گردن بزنيد، امّا جنيد در فقه گريخت و خويشتن را بدان باز پوشيد[١٠] و وى فتوى كردى بر مذهب بوثور[١١]. [و امّا شحّام و رقّام[١٢]] و نورى و جماعتى را آوردند[١٣] و نطع بكشيدند تا سيّاف ايشانرا سياست كند[١٤] نورى فراپيش شد[١٥] سيّاف گفت دانى كه بچه مىشتابى [نورى] گفت دانم گفت
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: گويند.
[٤] - مب: او.
[٥] - مب: نه بمال كرد.
[٦] - مب: با يكديگر.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: سعايت.
[١٠] - اصل: تن ما نفقه كرد. غلط است.
[١١]- مب: و بر مذهب بوثور فتوى گرفتن كرد.
[١٢] - مب: ندارد. اصل: زقاق. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[١٣] - مب: و نورى را بگرفتند با ديگران و همه را بياوردند.
[١٤] - مب: تا همه را بكشند.
[١٥] - مب: رفت.