ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٠٩ - باب سى و هفتم در جود و سخا
سگ همه بخورد[١] و عبد اللّه مىنگريست گفت يا غلام[٢] قوت تو هر روز چند است گفت اين قدر كه[٣] تو ديدى گفت چرا ايثار كردى برين سگ گفت اينجا سگ نباشد اين از جاى[٤] دور آمده است گرسنه بود. كراهيت داشتم كه او را نان ندهم[٥] [عبد اللّه] گفت [پس[٦]] تو چه خواهى خوردن[٧] گفت من امروز بسر برم[٨]، عبد اللّه [بن جعفر[٩]] گفت [مرا بر سخاوت ملامت همىكنند و] اين غلام سخىتر از منست آن غلام را بخريد و هرچه اندر آن حائط[١٠] بود و غلام را آزاد كرد و [آن] حائط بدو بخشيد.
گويند مردى را دوستى بود بنزديك او آمد[١١] در بكوفت مرد بيرون شد[١٢] گفت چرا آمدى گفت چهارصد درم، مرا وام برآمدست[١٣]، مرد اندر سراى شد[١٤]
[١] - مب: در راه فرود آمد در خرماىستانى غلامى سياه آنجا بود و كار همىكرد و قوت آن غلام بياوردند سه قرص از حايط سگى درآمد پيش غلام شد غلام قرصى برداشت و بوى انداخت ديگر بينداخت تا هر سه بينداخت.
[٢] - مب: پس غلام را گفت.
[٣] - مب: سه قرص كى.
[٤] - مب: اين سگ درين زمين نباشد از مسافتى.
[٥] - مب: او را رد كردن.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: كرد.
[٨]- مب: فرا سر آرم.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: آن حايط بخريد و آن غلام و هرچ در آنجاى بود از آلات.
[١١] - مب: روزى پيش وى آمد و.
[١٢] - مب: آمد و.
[١٣] - مب: وام دارم.
[١٤] - مب: در خانه رفت.