ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٨٨ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
و بدانيد كه سفر بر دو قسمت است[١] سفرى بود بر تن[٢] و آن از جائى بجائى انتقال كردن بود[٣] و سفرى بود بدل و آن از صفتى بديگر صفتى[٤] گشتن بود، هزاران بينى كه بتن سفر كند[٥] و اندكى بود آنك[٦] بدل سفر كند[٧].
از استاد ابو على [رحمه اللّه[٨]] شنيدم كه گفت مردى بود، بفرّخك، ديهى است بر كنار نيشابور[٩]، پيرى از پيران اين طائفه بود[١٠] و او را اندرين زبان[١١] تصنيفها است، كسى او را[١٢] پرسيد كه سفر كردى ايّها الشّيخ[١٣] گفت سفر زمين، اگر[١٤] سفر آسمان، سفر زمين نكردهام و لكن[١٥] سفر آسمان كردهام.
و هم از وى[١٦] شنيدم كه گفت بمرو بودم، درويشى نزديك من آمد و گفت از راهى دور آمدهام، براى تو، مقصودم ديدار تو است[١٧]، من او را[١٨] گفتم يك
[١] - مب: استاد امام گويد سفر بر دو قسمت بود.
[٢] - مب: بتن.
[٣] - مب: شدن بود.
[٤] - مب: از صفا بصفاء ديگر. ظاهرا غلط است از كاتب.
[٥] - مب: كنند.
[٦] - مب: بينى كى.
[٧] - مب: كنند.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: بديه فرخك بكنار نشابور.
[١٠] - مب: و پيرى بود از پيران اين طايفه.
[١١] - مب: و ويرا درين زمانه. خلاف متن عربى است.
[١٢] - مب: ويرا.
[١٣] - مب: كى ايها الشيخ هيچ سفر كرده.
[١٤] - مب: يا.
[١٥]- مب: اما.
[١٦] - مب: از استاد ابو على.
[١٧] - مب: و مقصودم ديدار تو بود.
[١٨] - مب: ويرا.