ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٦٨ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
اينجا، خواستم كه بمكّه شوم و طواف كنم[١]، بمكّه شدم و طواف بكردم، باز سر زمزم[٢] شدم تا آب خورم پاى من بخزيد و بر وى درآمدم[٣] اين نشان [از[٤]] آنست.
عتبة الغلام گويند آواز دادى اى كبوتر[٥] اگر [چنانست كه[٦]] خدايرا مطيعترى از من[٧]، بيا و بر دست من نشين. كبوتر[٨] بيامدى و بر دست وى نشستى.
حكايت كنند از ابو على رازى[٩] [كه او[١٠]] گفت روزى بر فرات [مى[١١]] گذشتم مرا آرزوى ماهى خاست ماهيى خويشتن را از آب بدر انداخت در پيش من، مردى از قفاء من اندر آمد[١٢]، گفت اى شيخ اين بريان كنم [ترا] گفتم بكن.
[بريان[١٣]] [به] كرد، بنشستم و بخوردم.
[و گويند ابراهيم ادهم در كاروانى بود شيرى پيش آمد ايشانرا، ابراهيم را گفتند شير آمد و راه گرفت ابراهيم در پيش شد گفت اى شير اگر ترا فرمودهاند كه از ما چيزى ببرى كار را باش و اگر نه بازگرد، شير بازگشت و ايشان برفتند.
[١] - مب: چون نماز بكردم آرزوم آمد كى طواف كعبه كنم.
[٢] - مب: پس در قبه زمزم.
[٣] - مب: پايم بلغزيد و رويم بدر درآمد. متن عربى: فزلقت على بابها. پايم بدر قبه زمزم بلغزيد. مترجم سهو كرده است.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: عتبة الغلام بنشستى و گفتى يا ورشان.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: از من مطيعترى.
[٨] - مب: ورشان.
[٩]- مب: رودبارى. خلاف متن عربى است.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: نفس مرا ماهى تازه آرزو كرد آب ماهيى سوى من انداخت مردى را ديدم كى مىدويد. مطابق متن عربى است.
[١٣] - مب: ندارد.