ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٥٩ - باب چهل و نهم در محبّت
چون پر شود هيچ ديگر را درو راه نبود همچنين چون دل بمحبّت پر شود هيچچيز ديگر بغير از محبوب او در او گنج نبود[١].
امّا آنچه اقاويل[٢] پيران است يكى ازيشان [مى] گويد محبّت ميلى بود دائم بدلى از جاى برخاسته[٣].
[كسى ديگر گويد محبّت ايثار محبوب بود بر همه چيزها.
و گفتهاند موافقت حبيب بود بشاهد و غائب[٤]].
و گفتهاند محو گشتن محبّ بود از صفات خويش و اثبات كردن محبوب را بذات او[٥].
[و گفتهاند خوف ترك حرمت بود با قيام كردن [به] خدمت].
بو يزيد بسطامى گويد محبّت اندك داشتن بسيار بود از خود و بسيار داشتن اندك از دوست[٦].
سهل [بن عبد اللّه] گويد حبّ دست بگردن طاعت فرا كردن بود و از مخالفت جدا بودن[٧].
[١] - مب: و معنى چنان بود كى آب در وى كنى نگاه دارد و هيچچيز را نيز در وى جاى نبود دل نيز همچنين بود چون بدوستى چيزى پر بود چيزى ديگر را با وى جاى نباشد.
[٢] - مب: گفته.
[٣] - مب: بدلى هايم.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: محبت محو محب بود بصفات وى و ايثار( ظ: اثبات) محبوب بود بذات.
متن عربى اضافه دارد: و قيل مواطأة القلب لمرادات الرب. و گفتهاند محبت موافقت دلست با مراد پروردگار تعالى. مب: عين جمله عربى را آورده است.
[٦] - مب: اندك داشتن آن چيزى است كى از تو آيد و اگرچه بسيار بود و بسيار داشتن آنك از دوست آيد.
[٧] - مب: در برگرفتن طاعت و دور بودن مخالفت. جنيد را پرسيدند از محبت گفت استيلاء ذكر بود. متن عربى: و سئل الجنيد عن المحبة فقال دخول صفات المحبوب على البدل من صفات المحب اشار بهذا الى استيلاء ذكر المحبوب حتى لا يكون الغالب على قلب المحب الا ذكر صفات المحبوب و التغافل بالكلية عن صفات نفسه و الاحساس بها. جنيد را از محبت پرسيدند گفت آنست كه صفات محبوب بجاى صفات محب بدل درآيد و جاىگزين آنها شود و بدين سخن اشاره مىكند باستيلا و غلبه ذكر محبوب تا بدانجا كه جز ذكر صفات محبوب بر دل محب غلبه نكند و محب از صفات خود و احساس آنها بنحو كمال و تمام متغافل باشد. مب: ناقص است. اصل ندارد.