ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٤٦ - باب چهل و هشتم در معرفت
ذا النّون گويد عارفترين كسى بخداى متحيّرترين كسى است در وى].
كسى بنزديك جنيد آمد و گفت از اهل معرفت گروهىاند كه ترك اعمال بگويند[١] جنيد گفت اين [قول گروهى باشد كه بترك اعمال گويند و اين] بنزديك من بزرگست و آنكس كه دزدى كند و زنا [كند[٢]] حال او نزديك من نيكوتر از حال آنكس كه[٣] او اين گويد و عارفان بخداى كارها از خداى فراگيرند و رجوع با خداى[٤] كنند [اندر آن[٥]] و اگر من بهزار[٦] سال بزيم، از اعمال، يك ذرّه كم نكنم.
بو يزيد را گفتند[٧] اين معرفت بچه يافتى گفت بشكمى گرسنه و تنى برهنه.
[ابو يعقوب نهرجورى گويد ابو يعقوب سوسى را گفتم عارف بر هيچيز تأسّف خورد جز خداى گفت او خود هيچيز نبيند جز او [كه] تأسّف خورد برو گفتم بكدام چشم نگرد بچيزها گفت بچشم زوال و فنا[٨]].
[و هم بو يزيد گويد عارف پرنده است و زاهد رونده].
و گفتهاند چشم عارف گريان باشد[٩] و دل [وى[١٠]] خندان.
يحيى بن معاذ گويد عارف از دنيا بيرون شود و از دو چيز مراد وى حاصل نشده باشد[١١] [از] گريستن بر خويشتن و [از] ثنا [كردن] بر خداى عزّ و جلّ.
[١] - مب: كسى جنيد را گفت قومىاند از اهل معرفت كى بترك اعمال و حركات مىگويند از باب بر و تقوى. بمتن عربى نزديكتر است.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: از آن كى.
[٤] - مب: با وى.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: هزار.
[٧] - مب: پرسيدند كى.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: بود.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: نشود.