ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٨٣ - باب دهم در خاموشى
شعر:
|
و كم حديث لك حتّى اذا |
مكّنت من لقياك انسيته[١] |
|
و خاموشى بر دو قسمت بود خاموشى ظاهر بود و خاموشى ضماير بود، خداوند توكّل دلش خالى بود از تقاضاء روزى و عارف را دلش خاموش بود اندر مقابله حكم بنعت وفاق، اين بنيكوئى صنع او ايمن باشد و آن ديگر[٢] بجمله حكم او قانع بود و اندرين معنى گفتهاند.
شعر:
|
تجرى عليك صروفه |
و هموم سرّك مطرقه. |
|
و بسيار بود كه سبب خاموشى حيرتى بديهى بود، كشفى درآيد بر صفت نابيوسان عبارتها گنگ گردد، عبارة و نطق نبود[٣] و شواهد ناپديد شود، آنجا نه علم بود و نه حسّ. قال اللّه تعالى يوم يجمع اللّه الرسل فيقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا.
امّا ايثار خداوندان مجاهدت خاموشى بود چون دانستند آفت سخن و حظّ نفس كى اندر وى است و اظهار صفات مدح و ميل بر آن كى باز اشكال خويش پيدا آيد بنيكوئى گفتن و چيزهاء ديگر از آفات خلق و اين صفت خداوندان رياضت باشد و اين يك ركن است از اركان اندر حكم منازلت و بىعيب كردن خلق[٤].
[١] - متن عربى اضافه دارد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] - مب: دل متوكل خاموش بود از تقاضاى روزى و دل عارف خاموش بود در مقابله حكم بنعت موافقت، متوكل بجميع( ظ: بجميل) صنع او واثق بود و عارف.
[٣] - مب: و باشد نيز كه سبب خاموشى حيرت بديهه بود زيرا كه چون كشفى درآيد بوصف ناپنداشت عبارت از آن گنگ گردد و بيان و نطق نماند.
[٤] - مب: اما خداوندان مجاهدت خاموشى ازان كنند كه دانند تا از آفت سخن رسته باشند پس آنچه حظ نفس در آن باشد از مدح و ميل بدانكه از اشكال خويش پيدا آيد بنيكويى سخن بجاى بگذارد و اين صفت ارباب رياضت است و يكى از اركان احكام منازلت و تهذيب اخلاقست.