ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١٨ - باب پنجاه و دوم در سماع
[جريرى گويد گروهى پرسيدند از سماع[١] گفت برقها بود كه بجهد و انوار بود كه پديد آيد پس پنهان شود چه خوش بود اگر بپايد يك طرفة العين و درين معنى گفتهاند[٢]:
|
خطرة فى السرّ منه خطرت |
خطرة البرق ابتدا ثمّ اضمحلّ |
|
|
اىّ زور لك لو قصدا سرى |
و ملمّ بك لو حقّا فعل] |
|
و گفتهاند اندر سماع هر اندامى را از وى نصيبى بود آنچه بچشم افتد او را بگريستن آرد و آنچه بزبان افتد او را بآواز آرد و چون بدست افتد جامه بدرد و طپانچه بر سر و روى زند چون بپاى افتد برقص آيد[٣].
و گويند از ملوك عجم يكى بمرد و او را پسرى بود خرد و شير ميخورد[٤] خواستند كه او را[٥] بيعت كنند گفت چون اين كودك شير ميخورد نتوان دانست كه شايسته خواهد بود يا نه، تدبير كردند تا چون بدانند كه خردمند خواهد بود يا نه[٦]، [همه خردمندان[٧]] بر آن اتّفاق كردند كه كسى بيارند تا پيش او سماع كند، اگر
[١] - متن عربى: و سئل بعضهم عن السماع. و يكى ازين طايفه را از سماع پرسيدند.
[٢] - متن عربى: ثم انشأ يقول. آنگاه برخواند.
[٣] - مب: و گويند سماع را نصيب است در هر عضوى آنچ بر چشم افتد بگرياند و آنچ بر زبان آيد بانگ دارد و آنك بر دست آيد جامه بدرد و لطمه بر سر و روى زدن گيرد و آنچ بر پاى آيد برقص آرد.
[٤] - مب: يكى از ملوك عجم فرمان يافت و پسرى كوچك داشت.
[٥] - مب: ويرا.
[٦] - مب: پس گفتند بعقل و زيركى او چون رسيم.
[٧] - مب: ندارد.